اشعار مصطفی اکبری بهاره

مصطفی اکبری

هم آورد

صدبار شکستم و دلم سرد نشد
در عشق تو کس به من هم آورد نشد

فرهاد کجاست تیشه ات یاری کن
شیرین تو هم چاره ی این درد نشد

مصطفی اکبری

تیرماه ۹۹

 

دلبسته ی عشق

ماییم و دلی که پای در عشق تو بست
دیوانه سری که عهد ماضی بشکست

در خاطرم آرمیده ای چون دم صبح
مهر دگری در آن نخواهد که نشست

مصطفی اکبری بهاره
مرداد ماه ۹۹

 تقدیم به استاد شجریان

خسروا گوش به آواز تو هستیم بخوان
ما به آواز تو دلبسته و مستیم بخوان

هرکجا عشق سخن گفت زبانش بودی
ما به عشق تو در این خانه نشستیم بخوان

حافظ و مولوی و سعدی و خیام تویی
چشم بد دور که ما باده به دستیم بخوان

ما به تحریر تو در گنبد مینا و نوا
حلقه ی ظلمت و بیداد شکستیم بخوان

نغمه ای سر کن و شوری بفکن بر افلاک
ما به تدبیر تو از دام گسستیم بخوان

مصطفی اکبری بهاره

مرداد ماه ۹۹

زن

سخت است که زن باشی و رنجور نباشی
با اینهمه زیبایی مغرور نباشی

خود را به ندیدن بزنی زانچه که بینی
بر وصله ی ناجور هوس جور نباشی

بر سفره ی عقدی که برای تو مهیاست
از تو بله گیرند و تو مجبور نباشی

صد آرزوی خفته درون دل تنگت
در گفتن یک جمله تو معذور نباشی

هم مادر و هم همسر و هم یار وفا دار
باشی و ولی دختر مهجور نباشی

مصطفی اکبری بهاره

مرداد ماه ۹۹

 

چشم بیدار

شب رفت و سپیده کم کم از راه رسید
چشم من بیچاره به خود خواب ندید

تو رفتی و من در غم تنهایی خود
نالیدم و هیچ کس صدایم نشنید

مصطفی اکبری بهاره

تیر ماه ۹۹

 

رقص شعله

چو گلبرگی که با صد ناز دارد حرفها بادل
دلم پر حرف اما محرم رازی نمی بینم

تبر آهسته در گوش صنوبر نغمه سر داده
کبوتر رفت و دیگر بار آوازی نمی بینم

لهیب شعله با احساس جنگل می کند بازی
قناری خسته وتنها و دمسازی نمی بینم

پس از مرگ تو ای زیبا ترین تن پوش عریانی
میان شعله رقصیدم که طنازی نمی بینم

لبم خشکید از بس نام زیبایت صدا کردم
تنم فرسود اما نغمه پردازی نمی بینم

مرا با خاطرات خویش در عصری رها کردی
که از بس در قفس ماندیم پروازی نمی بینم

مصطفی اکبری بهاره

اسفند ۹۸

 

کودک کار

دور از چشم و گوش کر و کور من و تو

در همین شهر بزرگ

در خیابانی تنگ
که
پر از همهمه ی زندگی است.

آسمان چند وجب
به
پسر بچه ی  کم قامت کوته اقبال
گوییا نزدیک است.

قامتش گرچه نحیف
همتش هست بلند

و پی لقمه ی نانی است حلال
که پس از مکث چند ثانیه ی
ماشینهای پر از دود سیاه
در گذار از راهی
که به ناچار چراغ قرمز
مانع رفتنشان گردیده

دستمالی
لنگی
اسباب بازی ارزان قیمت
و یا باد کنکی
که
خودش آرزوی داشتنش را دارد

پشت تاریکی یک شیشه ی دودی

آرام

آنچه دارد
به تماشای سواران پر از استرس
زندگی پر درد

می گذارد شاید

بتواند گرهی
از خود و از زندگیش
باز کند.

تا بخود می جنبد
سرنشینان چشم دوخته بر رنگ چراغ
پای بر گاز و
به یک
چشم بر هم زدنی
می روند از پیشش

باز آن سوی خیابان
قصه اش
را از نو
پشت گوش کر جمعی دیگر
با همان شیوه ی معصومانه
زمزمه خواهد کرد.

یکی با چشم
به او می گوید
که از آنچه دارد
هیچ چیزش
نمی آید کار.

دگری
می خواهد
که بهایی ناچیز
بهر یک بادکنک پردازد

که دل کودک خود دست آرد .

و پس از چانه ی چند
عاقبت
هم دل کودک خود
هم دل این کودک

خواه دانسته و نادانسته
بی صدا می شکند.

همچنان کودک معصوم
با یک دل تنگ
به تلاشش که
زنده ماندن
در بازی این زندگی است

می افزاید.

که مبادا
امروز
نبرد نانی گرم
بر سر سفره ی آن مادر بیماری که

ازهمه دار و ندار دنیا
سهم او ناداری است .

آسمان با جگری حزن آلود
در شبی سرد
و
پر از همهمه ی سال جدید
بر سر و صورت این کودک آواره ی درد
می بارد.

شهر خاموش
و بر این قصه ی درد
می نالد.

مصطفی اکبری بهاره

شهریور ۹۹

 

محال عشق

تو بخند تا من از خنده ی تو سیر شوم
این محال است که تو باشی و من پیر شوم

من گرفتار دل رفته ز دستم هستم
ترسم اینست که بازیچه ی تقدیر شوم

همه ی آنچه که گفتی و نوشتی دیدم
من محال است که از دست تو دلگیر شوم

دوش گفتی که ندارم سر میلی با تو
تو نباشی به سر موی که زنجیر شوم

من پریشان و سر زلف تو در دست نسیم
وقت آنست که من دست به شمشیر شوم

یا من و قصه ی دلدادگی و عطر تنت
یا نباشی و نخواهی و نفس گیر شوم

مصطفی اکبری بهاره

مرداد ۹۹

 

معجزه ی عشق

آنچه آموختم از مدت همراهی تو
هیچ در دفتر و دیوان دل تنگ نبود

عشق سرلوحه ی اعمال بشر گر می شد
هیچ قلبی به دل سینه دگر سنگ نبود

رود از عشق سخن گفت و دل صخره شکست
ورنه موسیقی رودخانه خوش آهنگ نبود

حرمت عشق نگه دار که بازنده ی عشق
هدفش با قدمش هیچ هماهنگ نبود

اگر از معجزه ی عشق بشر آگه بود
شاید امروز دگر در صدد جنگ نبود

مصطفی اکبری بهاره

مرداد ۹۹

0 0 رای ها
امتیازدهی روی ستاره های زیر کلیک کنید
محسن جبارزاده
آرامشم حاصل تلاشم - انرژی مثبت دوستان و خانواده است هر جا قدمی بر میدارم تغییری مثبت را شروع میکنم . تا هستم مفید خواهم بود . روانشناسی را بهترین رشته دنیا میدونم
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x