عبدالرسول جهانخواه کوهمره ای قاضی بازنشسته

عبدالرسول جهانخواه

حاج عبدالرسول جهانخواه دانش آموختهٔ تعلیمات عشایری  از روستای کره بس

دانش آموختهٔ دورهٔ سوم تعلیمات عشایر کشور از دبیرستان عشایری شیراز – فارغ‌التحصیل از دانکشدهٔ حقوق دانشگاه تهران – قاضی بازنشستهٔ دادگستری – حقوقدان و وکیل پایه یک دادگستری- از قضات معروف و صاحب نام کهمره – دست پروردۀ محمد بهمن بیگی و مکتب ماندگار آن.

شرح و حال و بیوگرافی یکی از بهترین فرزندان تحصیلکردهٔ اولاد صفر سینعلی از فامیل جهانخواه از روستای کره بس را برای جوانان فامیل و گروه وبلاگ کوهمره دیار خوبان شرح داده می‌شود.
مطالب این مقاله در تاریخ ۲ بهمن ۱۳۹۹ شمسی در روستای کره بس در منزل مشهدی اسکندر جهانخواه بصورت مصاحبه با زبانی ساده و صمیمی در چند قطعه فیلم ویدیوئی توسط نگارنده بصورت سؤال از مخاطب و دادن پاسخ تهیه گردیده است. اکنون سؤالات را حذف و به شرح پاسخ های مصاحبه شونده اکتفا می شود.
ولادت و بیوگرافی خانوادگی:
حاج عبدالرسول جهانخواه فرزند ملا غضنفر طبق شناسنامه متولد سال ۱۳۳۵ خورشیدی اما طبق گفته خودش تاریخ دقیق سال تولد ایشان سال ۱۳۳۶ خورشیدی می باشد. در چنین سالی عبدالرسول در روستای ده کهنهٔ قدیم کره بس دیده به جهان گشود. پدر ایشان و پدر بزرگ و اجداد پدری ایشان از بزرگان طایفهٔ استادی کوزرگ و فامیل صفر سینعلی (حسینعلی) بودند. مادر حاج عبدالرسول زنده یاد زرافشان ستوده از خانواده ای سرشناس و صاحب نام بود. این خانم فرزند مشهدی نجات ستوده از اهالی روستای ده سرو کهمره سرخی فوق‌العاده بانویی برازنده و بسیار رئوف و مهربان بود. متأسفانه قبل از انقلاب در سال ۱۳۵۱ش هنوز فرزندانش به سن بلوغ نرسیده بودند که این مادر دارالفانی را وداع گفت. عبدالرسول هنگام فوت مادر ۱۵ سال بیشتر سن نداشت. هنوز هم فقدان نبود این مادر بر سایه برخی از فرزندانش سنگینی می کند. حاج عبدالرسول جهانخواه بعنوان فرزند ارشد در خانواده ای پرورش یافت و رشد نمود که اجداد پدری ایشان در بین فامیل؛ بزرگ و بزرگ زاده و اهل سواد و نگارش و با دیانت بودند. ملا محمد جان پدر بزرگ ایشان اهل سواد و ملای مکتبی بود و چند سال هم به عنوان چهارمین کدخدای فامیل از طرف مسیح خان شهبازی به سمت کدخدای فامیل منصوب گردید. ناگفته نماند ملاشهباز جهانخواه پدر ملا محمد جان و برادر زادهٔ ارشد ملا علی باز کوزرگی (کره بسی) به دلیل سواد و معلومات بالا و دست قلم خوب از طرف ملا علی باز به کلانتر وقت کهمره مرحوم شهباز خان سرخی جهت سمت کدخدا معرفی می شود و حکم کدخدای فامیل به ایشان اعطاء می گردد و به عنوان دومین کدخدای فامیل سرپرستی و اداره محل را به عهده می‌گیرد. ملا شهباز اولین فرد اولاد صفر سینعلی از نظر سواد و سمت کدخدایی بود که علاوه بر سمت کدخدایی یک کار ماندگار و تاریخی هم برای کل فامیل و نیز فامیل های منصوب به روستای کره بس انجام داد. بخاطر سواد و آمد و رفت در ادارات آن زمان و آشنایی با مأموران آمار و ثبت احوال در اواخر حکومت قاجاریه و اوایل حکومت سلسلهٔ پهلوی برای تمام اعضای فامیل و فامیل های وابسته شناسنامه (سجل یا سجلد) گرفت. برای هر فامیل و اولادی طبق نام جد آنها شهرت نام خانوادگی انتخاب نمود. ملا شهباز کدخدا نام خانوادگی «جهانخواه» را به عنوان شهرت و فامیلی برای برادران و عموزادگان خود برگزید. برای برخی از فامیلهای وابسته به خود نیز به سبب قرابت با فامیل، شهرت جهانخواه برای آنها برگزید.
پسران ملا محمد جان به استثنای مرحوم ملا غضنفر همگی با سواد و دارای دانش و معلومات خوب مکتب خانه ای قدیم بودند.
تبارشناسی حاج عبدالرسول جهانخواه از اولاد صفر سینعلی زاد ملا خانباز معروف به گروه خانبازی و به اصطلاح محلی زاد ملا شهباز چنین است:
حاج عبدالرسول حهانخواه فرزند ملا غضنفر فرزند ملا محمد جان فرزند ملا شهباز کره بسی فرزند ملا خانباز کوزرگی فرزند ملاشهباز کوزرگی فرزند ملا جانباز کوزرگی فرزند صفر فرزند حسینعلی (سینعلی) دودویی فرزند سلیمان دودویی…

تحصیلات:
حاج عبدالرسول جهانخواه در سن ۶ سالگی در سال ۱۳۴۲ وارد دبستان عشایری بنگر معروف به «دبستان عشایری دهنوک» می شود. آن زمان در کشور قوانین آموزشی تحصیلات دوران ابتدایی به مدت ۶ سال از پایهٔ کلاس اول تا ششم ابتدایی مرسوم بود. معلم شش پایه دوران ابتدایی نامبرده زنده یاد عزیز الله شهریاری بود که افراد بسیاری را در کهمره آموزش داد و به دبیرستان عشایری فرستاد. حاج عبدالرسول در این خصوص می فرماید:
«ما در روستای جدید کره بس که آن زمان معروف به «تنگ در اشکفتی tánge dereshkáfti » بود زندگی نیمه کوچ نشینی داشتیم و به اصطلاح آن زمان عشایر بودیم. چون در کره بس مدرسه نبود ما در روستای بنگر به مدرسه می رفتیم. چون آن موقع تمام خانوارها در فصل بهار و تابستان کوچرو بودند به تبعات و موازات آن هر وقت آبادی به خوناجی و کوه بندوه کوچ می کرد مدرسه هم بصورت سیار جابجا می شد. ما هم صبح ها نان و توشه در دستمالی می گذاشتیم و به کمر می بستیم و از کوه بندوه به خوناجی می آمدیم به مدرسه. گاه در راه رسیدن به مدرسه مسافت دوری را تا ۲۰ کیلومتر هم بصورت پیاده راه طی می کردیم تا سر کلاس درس حاضر می شدیم. زمستان هم از ده جدید کره بس می آمدیم روستای بنگر به مدرسه؛ چون در کره بس آن زمان مدرسه نبود. هر وقت آبادیهای محل به خوناجی کوچ می کردند چادر مدرسه در آنجا دایر می شد و ما هم همان جا به مدرسه می رفتیم…»
حاج عبدالرسول در سال ۱۳۴۸ از مدرسهٔ ابتدایی عشایری بنگر معروف به دبستان عشایری دهنوک فارغ‌التحصیل شد و در امتحان نهایی همان سال شرکت کرد و قبول شد و مدرک تصدیق ششم ابتدایی گرفت. سرانجام در سال تحصیلی ۱۳۴۹-۱۳۴۸ وارد دبیرستان عشایری شیراز شد. ادامه شرح حال ایشان در زمینه تحصیلات از کلام خودشان جالب و شنیدنی و دقیق ذکر می گردد:
«آن زمان بعد از پایان دوران دبستان مدرسه راهنمایی نبود. کسانی که معدل مدرک فارغ التحصیلی ابتدایی یا همان ششم آنها اگر در امتحان نهایی بالای ۱۵ بود پذیرفته می شدند برای دبیرستان عشایری. پذیرفته شدن این افراد اول مشروط به داشتن معدل بالای ۱۵، دوم شرکت در کنکور ورودی دبیرستان عشایری، سوم کسب حداکثر نمره یا رتبه قبولی مشخص طبق قانون آموزشی که آقای بهمن بیگی وضع نموده بود. آن زمان در کنکور ورودی دبیرستان عشایری تمام طوایف عشایری سراسر ایران و فارس شرکت می کردند. وضعیت اینگونه بود که از کل دانش آموزان فارغ تحصیل امتحانات نهایی کلاس ششم مدارس ابتدایی عشایری سراسر کشور و کل فارس تعداد زیادی شرکت می کردند و پذیرفته شدگان محدود بودند. چون تعداد کمی پذیرش می شدند قبولی برخی افراد مشکل بود. باید آن قدر درس می خواندی که بتوان رتبه خوب در کنکور دبیرستان عشایری در بین تعداد نفرات زیاد شرکت کننده کسب نمائید. در امتحان کنکور ورودی دبیرستان عشایری شیراز سالهای اول یا دوره‌های اول ۴۰ نفر گزینش می شدند [ که به آن چهل نفری می گفتند] و زمانی که ما شرکت کردیم سال ۱۳۴۸ دورهٔ سوم بود. در این دوره که معروف به دوره سوم بود در میان تمام افراد کلاس ششم مدارس ابتدایی عشایری شرکت کنندگان سراسر کشور و کل استان فارس از نظر کسب نمره و رتبه بالا در میان کل شرکت کنندگان در امتحان گزینش و کنکور ورودی به دبیرستان عشایری شیراز ۶۰ نفر دانش آموز لازم داشتند که در بین شرکت کنندگان بهترین ها با کسب نمره بالا گزینش و پذیرفته می شدند. من در امتحان کنکور ورودی شرکت کردم و در بین کل نفرات شرکت کننده جزء نفرات اول تا شصتم این متقاضیان شدم و جزء پذیرفته شدگان دبیرستان عشایری بودم. رتبه ها مشخص نبود، اما اسامی را اعلام کرده بودند. در بین کل متقاضیان شرکت کننده ۶۰ نفر لازم داشتند که ما شصت نفر پذیرفته شده بودیم. ورود به این دوره از کلاس هفتم تا نهم معروف به سیکل اول بود. کلاس نهم که تمام می کردیم وارد سیکل دوم می شدیم. با آغاز سیکل دوم وارد سه رشتهٔ تحصیلی می شدیم: ریاضی، طبیعی و ادبی!. انتخاب رشته اینگونه بود: دانش آموزانی که سطح تحصیلاتشان بالا بود می رفتند رشتهٔ ریاضی، آنهایی که یک مقدار متوسط بودند در رشتهٔ طبیعی و کسانی که نمی توانستند به رشتهٔ ریاضی و طبیعی بروند می رفتند رشتهٔ ادبی؛ مثل ما که رفتیم ادبی.! البته فلسفهٔ ادبی رفتن ما بنا به خواست خدا بیامرز آقای بهمن بیگی بود.! گفت: من نخبه ترین دانش آموزان کلاس ها را می برم رشتهٔ ادبی که در آینده حقوقدان بشوند و سیاستمداران کشور.! سیکل دوم چهار سال بود. تمام که می کردند وارد دانشگاه می شدند. ما در دبیرستان عشایری شیراز ۱۴ نفر در رشتهٔ ادبی بودیم. در پایان تحصیلات در امتحان کنکور ورودی سراسری دانشگاهها شرکت کردیم و در سال ۱۳۵۴ هر ۱۴ نفر در رشتهٔ حقوق دانشگاه تهران قبول شدیم. آنهایی که فعالیت بیشتری داشتند می توانستند در فاصله سه سال تا سه سال ونیم مدرک لیسانس بگیرند و مابقی چهار سال. فوق لیسانس و دکترا هم که جداگانه بود. در بین ۱۴ نفر پذیرفته شده از دبیرستان عشایری در رشتهٔ حقوق دو نفر کهمره ای بودند که یکی از آنها من بودم و دیگری آقای فرهادی از اهالی دارنگون بود. آن زمان کل دانشجویان رشتهٔ حقوق سراسر کشور تعدادشان کم بود. مثلاً ۶۰ نفر در دانشگاه تهران یا دانشگاه ملی پذیرفته می شدند. سالهای بعد قباد رحمانی نصب بچهٔ فتح آباد کوهمره شاگرد اول رشتهٔ حقوق کل دانشگاههای سراسر کشور گردید. آن زمان رسم بود کسانی که رتبهٔ اول می شدند آنها را به ملاقات شاه می بردند و جایزه برای آنها در نظر می گرفتند. اما قباد خانی (رحمانی نصب) از شاه بدش می آمد و تنها کسی که حاضر نشد برود خود شخص قباد خانی بود. و قباد ملاقات با شاه را نپذیرفت واقعاً.!»

یادی از حاج قباد خانی:
حاج قباد خانی یکی از باهوش ترین فرزندان کوهمره و دانش آموختهٔ تعلیمات عشایر کشور در زمینه‌ی علم و سواد آموزی بوده است. ایشان در دوران تحصیلات ابتدایی دبستان عشایری در روستای زادگاهش، هنگام تحصیل در دبیرستان عشایری شیراز و سپس دوران تحصیلات دانشجویی اش در دانشگاه تهران همیشه از میان محصلان کلاس شاگرد اول و نفر اول کلاس می شد. از نظر نمره و رتبه‌بندی در فراگیری دانش و معرفت قباد همیشه شاگرد اول و نمره اول کلاس می شد. نگارنده کامل فراموش کردم و یکی از اشتباهاتم در مصاحبه بود که در مورد ویژگی‌های علمی و اخلاقی و عملکرد حاج قباد خانی از قاضی عبدالرسول سؤالات بیشتری بپرسم و پاسخهای ارزشمندی دریافت نمایم.
حاج عبدالرسول جهانخواه در کهمره محبوبیت خاصی دارد. انسانی زیرک و سیاستمدار و مصلحت اندیش است. همیشه در گفتار و نوشتار مصلحت روز را در نظر می گیرد. همیشه سعی دارد هیچ انسانی چه فقیر و غنی اعم از خودی و غریبه از عملکرد ایشان نرنجند. یکی از خصلت های خوب ایشان به عنوان یک قاضی وظیفه شناس و حقوقدان این است که هیچگاه وارد جزئیات زندگی و شرح حال اشخاص بزرگ و عادی نمی شود و دخالت نمی کند. اگر کامل تا آخر شرح حال ایشان را مطالعه نمائیم خصوصیات و اخلاق ایشان آموزنده است. در تمام گفتار ایشان ذره ای توهین و بی احترامی به اشخاص حقیقی و حقوقی و عوام دیده نمی شود.
اما نگارنده به عنوان یک پژوهشگر همیشه سعی دارم حقایق را به گونه مجاز و ادبی بنگارم که مخاطبان و دوستانم بپذیرند و بپسندند. روش ما مثل سیاستمداران دولتها و دستگاهای وابسته نیست که مجبورند در ظاهر یک چیزهایی در ظاهر به عنوان حقیقت به اطلاع مردم تحت امر خود یا مخاطبان مورد نظر خود دیکته کنند. اما با گذشت زمان فاش می گردد این حقیقت نبوده و حقایق و واقعیتها در باطن و پشت پرده گم شده یا محفوظ مانده است. به هرحال زمان و تاریخ به مرور زمان حقایق را کشف و بر ملاء خواهد نمود. چه بهتر که به راه و روش آئین معصومین علیهم‌السلام بدون کینه و غرض حقیقت و راستی پیشه کنیم. شرایط زمان حاج عبدالرسول را بر آن داشت که کاری کند نه سیخ بسوزه نه کباب. الحمدلله شگفتا از این انسان که اظهاراتش همه مؤدبانه و زیرکانه است. چه دوست و چه دشمن، چه مخالف و چه موافق چنانچه مطالب ایشان را بخوانند سر سوزنی از ایشان دلخور نخواهند شد و حتی اظهارات صادقانه اش مورد تأیید همگان قرار خواهد گرفت.
قباد در کهمره معروف به «قباد خانی» است.
در اصل شهرتش رحمانی نصب می باشد. ایشان تا آنجایی که بنده اطلاع دارم فردی انقلابی و مؤمن و فوق‌العاده متین و پای به اصول دیانت و موازین شرعی هستند. حتی شنیدم که بخاطر انگیزه های مذهبی و انقلابی با برخی افراد مسئول زمان شاه هم میانهٔ خوبی نداشت. برای نمونه شنیدم که با آقای بهمن بیگی هم سر برخی مسائل اختلاف داشتند و مشاجرات لفظی بین آنها پیش می آمد. بماند سر چه موضوعاتی بوده و… وارد جزئیات نمی شویم. در خصوص عدم ملاقات ایشان با شخص اول مملکت روایت‌ها متفاوت است. اما نفرت از پادشاه وقت طبق اخلاق و مرام ایشان و انگیزه هایی که داشته است حقیقت است. برادرش در خصوص ورود ایشان به دانشگاه تهران می نویسد:
«زمان تحصیل در دبیرستان عشایری از همان ابتدا همیشه نفر اول کلاسشان بود. حتی موقع انتخاب رشته تحصیلی با وجود علاقه شدیدشان به رشته ریاضی ولی با اصرار استاد بهمن بیگی مجبور به ادامه تحصیل رشته ادبیات شد. سرانجام قباد در سال ۵۶ در دانشگاه تهران در رشته حقوق با رتبه عالی درجه ۱ قبول شد. به همین خاطر کسانی که در میان دانشجویان رتبه اول می‌شدند آنها را به حضور شخص اول مملکت می بردند و برای آنها سخنرانی می کرد. سال ۵۶ اینها را به کاخ گلستان برده بودند و شاه برای آنها سخنرانی کرده بود. یک خودنویس طلا هم به عنوان جایزه به قباد داده بودند. انقلاب که شد مدتی دانشگاههای کشور تعطیل شد. در همین ایام تعطیلات متأسفانه خودنویس اهدائی ایشان هم در منزل یکی از اقوام در شیراز توسط افراد…به سرقت رفت. در شیراز و تهران بسیاری از مدارک ارزشمند ایشان از نوشته و عکس آن زمان…که اگر مانده بود امروزه ارزش تاریخی داشت و برگ افتخاری برای کهمره بود توسط برخی اقوام و دوستانش که دانشجو بودند از سر دلسوزی و ترس مبادا اینکه باعث گرفتاری و درد سر برای قباد و دوستانش شود به شعلهٔ آتش سپرده شد که امروزه آه و افسوس آن را می خوریم. ای کاش این مدارک و اسناد ارزشمند به خاکستر تبدیل نشده بود…».
با توجه به خاطرات آقای خانی راجع به برادرش یک روز اینجانب با جمعی از جوانان و ریش سفیدان فامیل در دروازه کازرون شیراز در جلو مغازه‌ای ایستاده بودیم. ناگهان دیدیم آن طرف خیابان یک مرد جوان، قد بلند، عینکی و ریشی و بسیار خوش تیپ و خوش قیافه و شیک پوش که کیفی مدل بالا در دست داشت از پیاده‌روی خیابان گذر می کرد. یک پیرمردی از بستگان ما که بی سواد هم بود بنام عمو غضنفر فورأ با حالت تعجب و چهار چشمی و علاقه با دست به طرف ایشان اشاره کرد و خطاب به من گفت: «این آقا را می شناسید؟! گفتم نه! گفت این قباد خانی از دوستان و همکاران عبدالرسول است. گفتم تیپش شهری است. گفت این اهل روستاهای پایین کهمره است. در زمان قبل از انقلاب آن قدر درسش خوب بود که نمره اول دبیرستان و دانشگاه شد. بخاطر نمره اول شدن در دانشگاه فرح زن شاه یک خود نویس طلا به ایشان جایزه داده بود.» بسیار تعجب کردم از این صحبت پیرمرد که عموزادهٔ پدرم بود که با علاقهٔ وافری، قباد خانی را بخاطر هوش و ذکاوتش وصف نمود و این خاطره در ذهنم ماند و سبب علاقه و کنجکاوی نگارنده راجع به قباد خانی شد. قباد رفت مکهٔ مکرمه و امروزه در کهمره به «حاج قباد خانی» معروف است. ایشان از چهره‌های معروف و شاخص تعلیمات عشایر در کهمره به شمار می رود. بعد از فراغت از تحصیل به عنوان یکی از اعضای هیئت هفت نفرهٔ زمین در استان فارس منصوب گردید و شروع به فعالیت نمود. عملکرد حاج قباد در زمینه های گوناگون و فعالیتهای فرهنگی، علمی، و دوران تحصیلات ابتدایی در دبستان عشایری و دبیرستان عشایری و نیز فعالیت ایشان در دانشکده حقوق دانشگاه تهران و مشاغل مختلف بعد از انقلاب گسترده است. چون نگارنده اطلاع کامل از بیوگرافی و عملکرد استاد حاج قباد خانی ندارم کامل نمی توانم راجع به ایشان مطلب بنویسم و اظهار نظر نمایم. در حد اطلاعات مختصر و شناختی که از ایشان داشتم بصورت مختصر ایشان را به خواننده معرفی نمودم و گرنه آقای خانی در جایگاه خودش شخصیت بزرگی است. اگر کسی راجع به ایشان اطلاع کاملی داشته باشد می تواند جهت معرفی ایشان یک بیوگرافی و شرح و حال کامل و مفصلی از خاطرات و سرگذشت و عملکرد آقای رحمانی نصب به عنوان مقاله به رشتهٔ تحریر درآورد. تا آنجائی که اطلاع دارم می دانم که خانواده پدری قباد خانی برادران، برادر زادگان و خواهر زاده های ایشان از هوش سرشاری در زمینه سواد و تحصیلات برخوردارند. ناگفته نماند یکی از برادران حاج قباد بنام دکتر سیاوش خانی پزشک عمومی است. چون این مقاله در مورد شرح حال حاج عبدالرسول جهانخواه یکی از قضات معروف کهمره است و از آنجائی‌که آقای خانی (رحمانی نصب) از دوستان نزدیک ایشان می باشند چون در مصاحبه ویدیوئی خود، در خاطراتش نام استاد حاج قباد خانی را آوردند؛ نگارنده دوست داشتم با نام و یادی هم از ایشان به عنوان فردی تحصیلکرده و چهره‌ای فرهیخته از کهمره در این مقاله زینت بخشی از نوشته ام باشد.

نقش بهمن بیگی در قبولی دانشگاهها:
حاج عبدالرسول جهانخواه در بخشی دیگری از خاطراتش به خدمات زنده یاد محمد بهمن بیگی اشاره نمود و فرمود:
«دبیرستان عشایری، دانشسرای عشایری که این همه قبولی در دانشگاه داشت به همت زحمات بهمن بیگی بود. ما همه از یک خانواده هستیم و این خانواده یعنی تعلیمات عشایر.! سپاه عشایر، بسیج عشایر به برکت شاگردان بهمن بیگی پایه گذاری شد. دست پروردگان بهمن بیگی از نظر خلوص نیت، مدیریت و فعالیت در تمام زمینه ها بعد از انقلاب نمونه بودند. به همین سبب شهدای عزیزی از تعلیمات عشایر تقدیم کشور شد. بهترین قضات، بهترین حقوقدانان، بهترین مدیران، بهترین پزشکان، بهترین مهندسان، بهترین معلمان و بهترین افسران نظامی از بچه های دبیرستان عشایری بودند. همیشه رتبه های نخست قبولی دانشگاهها از ۱ تا ۱۵ از آن بچه های دبیرستان عشایری بود. وضعیت علمی دبیرستان عشایری شیراز که از عشایر کل کشور دستچین می شد به گونه ای بود که استادان دانشگاه می آمدند دبیرستان عشایری درس می دادند. واقعاً بچه‌های دبیرستان عشایری گل سرسبد تمام دبیرستان های کشور بودند. از نظر درسی و ورزشی رقیب نداشتند.»
استادان دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران:
حاج عبدالرسول در مورد استادان دانشکده حقوق تهران که در محضر آنها دانش و معرفت آموخت جهت احترام و قدرشناسی با ذکر اسامی برخی از آنها که به ذهن داشت فرمودند:
«استادان ما در دانشگاه تهران: دکتر ناصر کاتوزیان، دکتر فرهودی، دکتر سیدحسن امامی، دکتر جعفر لنگرودی، دکتر محمد واحدی، دکتر قائم مقامی، دکتر شهیدی و دکتر بهروز اخلاق. اینها استادانی بودند که واقعاً در دنیا نمونه نداشتند. اگر لیسانس حقوق تهران برای ادامهٔ تحصیل می رفت اروپا، مدرک آن معادل فوق لیسانس دانشگاه فرانسه بود و اگر زبان انگلیسی آنها خوب بود می توانستند دکترا بگیرند. اینها اساتید بیاد ماندنی هستند که همه به رحمت خدا رفته اند ولی آثارشان و کتبشان در کشور هست. خدا همهٔ آنها را بیامرزد.»

دو شاخص مهم و اساسی برای قاضی و حقوقدان:
دو مورد مهم که حاج عبدالرسول روی آن تأکید داشتند در مورد احاطهٔ هر قاضی و هر وکیلی در مورد آشنایی با دو زبان عربی و فارسی در بررسی متون علم حقوق و نحوهٔ قضاوت و وکالت بسیار واجب می داند. حتماً هر حقوقدان و وکیلی و یک قاضی در امر داد یاری و قضاوت باید به این دو ویژگی مسلط باشند.
حاج عبدالرسول جهانخواه در ادامه مصاحبه راجع به علم حقوق و تخصص و قابلیت قاضی به دو واژه اشاره نمودند: «عربی دان»، «فارسی دان»! این دو ویژگی می تواند از شاخصه های ممتاز یک قاضی خوب و با دانش روز باشد. جناب قاضی حاج عبدالرسول با توجه تخصص و تجربه ای که در قضاوت و وکالت دارند و نیز تحصیلات دانشگاهی ایشان در رشتۀ علم حقوق؛ در خصوص زبان عربی و فارسی مطالبی مختصر اما بسیار پرمعنی و جالب بیان نمودند:
«زیر بنای علم حقوق و متون فقه و حقوق ما به زبان عربی نوشته شده است. از شریعت اسلام گرفته شده است. آنچه که واجب است که یک قاضی و یک حقوقدان بداند و در آن تخصص داشته باشد باید یک قاضی زبان عربی را کاملاً خوب بداند و وارد باشد و علاوه بر زبان عربی باید به ادبیات فارسی هم خوب وارد باشد. بنابراین قاضی باید هم عربی دان باشد و هم فارسی دان (ادیب). از نظر فقه و حقوق یک قاضی یا حقوقدان باید زبان عربی و ادبیات او خیلی بالا و وارد باشد.
یعنی ادبیاتش قوی باشد. چون متون حقوق و فقه ما به زبان عربی نوشته شده، قاضی باید وارد باشد زبان عربی را بداند و به فارسی ترجمه کند. یک وکیل و حقوقدان هم به همین روش باید تخصص داشته باشد. پس دانستن زبان عربی در اصطلاحات قضایی و تسلط کامل بر ادبیات فارسی دو رکن اساسی و مؤفقیت برای هر قاضی می تواند باشد.»
قصد جسارت به قضات محترم نباشد زبان عربی آنها عالی هست اما در زمینه‌ی ادبیات فارسی بیشتر قضات در حد یک دبیر مجرب با سواد ادبیات فارسی یا استاد ادبیات فارسی دانشگاه متن روان ادبی نمی توانند نگارش کنند. تخصص بیشتر آنها در زمینه‌ی علم حقوق و زبان عربی باید باشد. برای نمونه یک کلمهٔ اصیل فارسی مثلاً «هاضه» یا «هاضه شناسی» اگر در متن یا کتابی به آن برخورد شود باید لغت نامه دهخدا یا لغت نامه فارسی باستان را پیدا کرد…هاضه فارسی است و به عربی یعنی «جامعه» و هاضه شناسی یعنی جامعه شناسی. پس ادبیات فارسی هم دست کمی از زبان عربی ندارد و حتی مشکل تر از زبان و ادبیات عرب است.
بیشتر قضات ما تخصص و علم و معلوماتشان و تجربیاتشان در حد علم حقوق و فقه و زبان یا اصطلاحات عربی است. در زمینه ادبیات فارسی چندان تبحر و تسلط و روان نوشتن به سبک فارسی ندارند و علم و اطلاعاتشان محدود است. برای نمونه برخی احکام صادره قضایی در محکومیت متشاکی یا حاکمیت شاکی را به دقت نگاه کنید و بخوانید. از نظر ادبی جملات و کلمات مبهم، مشکل و ناخوشایند و برای همه کس به راحتی قابل فهم نیست. عبارات و کلماتی در حکم بکار می برند که چندین بار باید مطالعه کنید تا سر از برخی کلمات یا جملات در بیاوری. حتی فارسی دادن ها هم معنی برخی متون و اصطلاحات عربی بکار رفته در احکام را نمی دانند.

اخذ مدرک لیسانس و دوران سربازی:
آقای حاج عبدالرسول جهانخواه به مسئله انقلاب، فراغت از دانشگاه و دوران خدمت سربازی هم اشاره نمود و فرمودند:
« سال ۵۶ کم کم وارد انقلاب شد، مخصوصاً دانشگاه تهران.! سال ۵۷ مرکز انقلاب هم دانشگاه تهران و کوی دانشگاه تهران بود و منجر به تعطیلی ها می شد و مسئله انقلاب فرهنگی پیش آمد. سال ۵۷ با پیروزی انقلاب و مسئلهٔ انقلاب فرهنگی مدتی دانشگاه تعطیل شد. بجای اینکه چهار سال فارغ‌التحصیل بشوم کمی طول کشید. سال ۵۴ ورودی ما بود. کم کم سال ۵۸ فارغ‌التحصیل شدم. به هرحال من در سال ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران مدرک لیسانس حقوق گرفتم. در سال ۱۳۵۹ اجباراً رفتم خدمت سربازی و جنگ شروع شده بود. افسر وظیفه بودم با درجهٔ ستوان دومی! اول جنگ بود. نحو گذراندن خدمت دورهٔ سربازی ۱۸ ماه وظیفه و ۶ ماه احتیاط که هر دو دوره را هم گذراندیم. محل خدمتم مرکز پیاده شیراز و لشکر ۸۸ زرهی زاهدان بود. چون آن زمان هنوز بسیج و سپاه کامل شکل نگرفته بود و سازماندهی نشده بود بیشتر خدمت ما در مناطق جبهه و جنگ بود. به همین سبب اکثر افسران وظیفه که ۷۰ تا ۸۰ درصد به شهادت رسیدند در مناطق جبهه و جنگ بودند. آن زمان حقوق ما به عنوان افسران وظیفه هر نفری ۲۵۰۰ تومان بود. من ۲۴ ماه کامل یعنی دوسال تمام از سال ۵۹ تا ۶۱ خدمت سربازی را به عنوان افسر وظیفه در نیروی زمینی ارتش گذراندم.»
واقعاً لحن ایشان و مطالب ایشان همه صادقانه و با حالت آرامش و به زبان ساده و قابل فهم عموم بیان می نماید.

استخدام، عملکرد قضایی، وکالت:
حاج عبدالرسول بعد از اتمام خدمت سربازی طبق تخصص در رشته حقوق قضایی بلافاصله در قوهٔ قضائیه استخدام و به کار گمارده می شود. در قوهٔ قضائیه مسئولیت سنگینی به ایشان سپرده می شود و عملکرد بسیار خوبی هم داشته است.
برگ خاطرات ایشان را ورق می زنیم و در زمینه استخدام و فعالیت قضایی بصورت مختصر می فرمایند:
« بعد از پایان خدمت سربازی در سال ۶۱ به محضی که فارغ شدم بلافاصله به سراغ دادگستری کل استان فارس رفتم و به عنوان دادیار دادسراهای انقلاب شرق فارس به کار مشغول شدم. وظیفه سنگینی به عهده داشتم. شرق فارس شامل ۸ شهرستان و بخشهای تابعه بود. به هر حال دادستان شرق فارس شدم. از سال ۶۱ تا سال ۷۲ به مدت ۱۲ سال آنجا خدمت نمودم. در این مدت دوازده سال رئیس دادگستری های استهبان و نی ریز و دادستان انقلاب شرق فارس بودم.
۸ شهرستان و بخشهای تابعه زیر نظر ما بود. این شهرستانها عبارت بودند از: داراب، نی ریز، فسا، استهبان، فیروزآباد، لار، لامرد، مهر، جهرم تا حدود سروستان که شامل حوزه قضایی شرق فارس می شدند. تا آنجایی که توانستم خدمت خودم را طبق وظیفه، به نحو احسن انجام دادم. بعد از اتمام خدمت در این مناطق به مدت ۶ سال از سال ۷۲ تا ۷۸ رئیس دادگستری و دادگاه انقلاب مرودشت بودم. سرانجام بعد از ۱۸ سال خدمت در قوهٔ قضائیه با میل و رغبت و رضایت خودم تغییر شغل دادم و از دادگاه خارج شدم و شغل وکالت را برگزیدم. برای حفظ عدالت شغل قاضی و وکیل بسیار مهم است. کار قضاوت و وکالت از شغلهای سنگین و پر مسئولیت است. قاضی و وکیل هردو دو بال یک فرشته هستند در اجرای عدالت سعی خودشان را در استقرار عدالت بکار می برند.! این رویه ای است که در تمام دنیا مرسوم است. خاطرات قضاوت و وکالتم را بخواهم شرح بدهم می توانم بگویم تمام پرونده هایی که رسیدگی کردیم همه اش خاطره هست. اگر بخواهیم این خاطرات را تعریف کنیم کتابها و بیش از روزها و بیش از ساعت‌ها می شود در موردش صحبت بکنیم. مصلمأ وارد جزئیات نمی شویم. خیلی خوشحالیم که خیلی وقتها در پرونده‌های مختلف چه در زمان قضاوت و چه در مدتی که شغل وکالت داشتیم از حقوق افراد دفاع کردیم که خیلی جای خوشحالی برای خودمان دارد و جزء خاطرات خیلی خوبمان است. در هر ذخصوص سؤالی که فرمودید بهترین رؤسای قوهٔ قضائیه را در دوران خدمت نام ببرم بنابراین با این وضعیت نمی توانیم وارد جزئیات و مسئلهٔ خاصی بشویم. در این خصوص ما نمی توانیم فردی را بهترین عنوان کنیم. این را باید از مردم پرسید. چون ما خودمان به شغل قضاوت و وکالت اشتغال داشتیم نمی توانیم بگوییم کی بهترین است. این را باید رفت داخل جامعه پرسید مثلاً یک آمار برداری کرد و نظر خواهی نمود، ببینند مردم چه می گویند. از نظر شخص خود من چون وابسته به هیچکس نبودم نمی توانم یک کسی را تأیید کنم یا تکذیب کنم. انشاءالله که شماها مؤفق باشید و همین طور که گفتید امیدوارم هرکس در هر شغلی و منصبی که هست خدمت خودش را صادقانه انجام بدهد و خدا را در نظر بگیرد. با پشت کار و با علاقه کار خودشان را انجام بدهند و وجدان خودش راضی باشد در رابطه با هر کاری که هست و انجام می دهند.» این موارد هم از اظهارات صادقانه ایشان است. چنین سخنانی الگو و آموزنده است.

مطالب متفرقه:
خوانندگان عزیز نگارنده به عنوان یک معلم اهل مطالعه و تحقیق بعضی اوقات بیش از حد مثل برخی خبرنگاران فضولی می کنم و دوست دارم نظر افراد مصاحبه شونده را در بارهٔ مطالبی که علاقه دارم و گاهی به ذهنم می آید صحت آن را بدانم. دانستن عیب نیست ندانستن عیب است.!
از جناب حاج عبدالرسول جهانخواه به عنوان یک حقوقدان و قاضی در آخر مصاحبه پا از گلیمم فراتر نهاده و رندی کردم و دوتا سؤال پرسیدم.
۱-سؤال اول: من کتاب ایل ناشناخته استاد عبدالله شهبازی را چندین بار مطالعه کردم. سالی که مرحوم حبیب‌ خان قیام می کند و با تفنگچیان کهمره با ارتش درگیر می‌شوند، عبدالله خان طبق اسنادی که در کتاب درج و یا ذکر نموده به اسامی چون «سرهنگ ستاد…»، «افسر رکن…»، «افسر قضایی…» وووو‌ و برخورد می کنیم. همچنین تیمسار سپهبد ریاحی وزیر کشاورزی شد. تیمسار همت کفیل استانداری فارس شد. و نمونه های دیگر…. بر می خوریم. آیا آن زمان این نظامیان و افسران ارتش علوم قضایی آموخته بودند معلوم است در مدیریت و قضاوت وارد بوده اند و بخاطر تخصصشان اینها را به پست های مهم و حساس منصوب می کردند و تنها دانش نظامی مطرح نبوده است. آیا برآورد بنده درست که می گفتند افسرانی که زمان شاه می گذاشتند سرکار خیلی درس حقوق و قضاوت و امثال هم خوانده بودند؟! به نظر شما چنین چیزی بوده یا نه؟!
۲-سؤال دوم: شما مرتب در تمام مراسمات عروسی و شادی های فامیل و مراسم عزای آنها مشارکت دائم دارید. برای بنده تعجب آور است شما بعنوان یک قاضی معروف و وکیل مجرب و چهره ای شاخص از کهمره گاهی آنقدر شما را متواضع و فروتن می بینیم که هنگامی در مجلسی نشسته اید اگر آدم بی سواد و فقیری از محل خودمان یا جاهای دیگر که او را می شناسید به محضی که وارد مجلس بشود شما به پاس احترام در جمع جلو او فرد فقیر بلند می شوید و حتی دست به سینه می گذارید و تعظیم هم می کنید و دست می دهید و گرم او را هم تحویل می گیرد و جویای احوال ایشان و خانواده‌اش هم می شوید،! در صورتیکه که چنین افرادی در بین عموم، شاخص هم نیستند و در سطح پایین طبقهٔ اجتماعی قرار دارند و تحصیلکرده های دیگر محل کمتر دیدم بسان حضرتعالی چنین برخوردی آموزنده و الگو پسند با افراد فقیر و در سطح پایین داشته باشند و این رفتار شما برای بنده الگو هست؛ می شود کمی علت این عمل و چنین برخوردی را با ….و….. برایم توضیح بدهید؟!
جناب قاضی چنین پاسخ دادند:
«در مورد نظامیان: من سال ۵۴ هیجده ساله بودم که وارد دانشگاه تهران شدم. ولی ما شنیدیم که در دانشکده های افسری آن زمان افرادی بودند که خیلی دقیق درسهایشان را می خواندند و چهار سال طول می کشید تا به درجهٔ ستوانی می رسیدند و بعد مشغول به کار بودند. بنابراین یک افسری که دوره دانشگاه دیده بود در حد معادل لیسانس از لحاظ علمی، جسمی، ورزشی و رزمی دوره‌های دانشگاه را به پایان می رساند. از موانع مختلفی می گذشت. در انتخاب چنین افرادی همی طوری نبود که هرکسی افسر بشود. حالا هم مرسوم است و در همه جا مرسوم است و کاری به دورهٔ شاه و غیر شاه ندارد. حالا هم افسران خوب و خیلی دلسوزی داریم…. و در همه جای دنیا آدم‌های خوب و مخلص هستند و برعکس هم هستند.
در خصوص برخورد من با آدم فقیر… معلوم نیست از لحاظ ایمان و تقوا پیش خدا من بالاتر باشم یا ایشان! مصلمأ پیش خدا ایشان… از ما بالاتر و عزیزتر است. از نظر کوچکترین شاید من آخرین فرد امت اسلامی استان فارس باشم. در محل شاید یک فردی از نظر مالی و سطح سواد از من پایین تر باشد؛ اما چه معلوم که پیش خدا او از من شاید بالاتر باشد.»
به هرحال جواب دوتا سؤال متفرقه را جهت اطلاعات عمومی دادند.

ابتکارات وخلاقیت های هنری:
حاج عبدالرسول جهانخواه از چهره‌های معروف دانشجویان انقلابی در دانشگاه تهران بود. در طول خدمات قضایی خود بعد از پیروزی انقلاب در اوقات فراغت از مسائل قضایی و مشعل کاری فعالیتهای مختلفی در زمینه های گوناگون نیز از خود به یادگار گذاشته است.
به عنوان یکی از چهره‌های معروف تعلیمات عشایر و دست پرورده و تربیت یافتهٔ مکتب زنده یاد محمد بهمن بیگی با کمک همفکران خود و بچه های عشایر در خدمت رسانی به جبهه و جنگ نقش مؤثری ایفا نموده اند.
جناب قاضی عبدالرسول جهانخواه طبق مصاحبه های مختلفی که گاهی با ایشان داشتیم در تشکیل سپاه عشایر و بسیج عشایر و اعزام نیروهای عشایر به جبهه‌ها نقش اساسی داشته است.
ایشان همچنین در بین فامیل و بستگان به عنوان یک قاضی و شخصیت شناخته شده و مهم، فردی اثر گذار و الگو بر افکار مثبت جوانان فامیل و منطقه بوده اند. حاج عبدالرسول همیشه در تمام مراسمات عزا و شادی طایفه و فامیل مشوق و الگوی نمونه جهت رشد و پیشرفت و شکوفایی جوانان فامیل و حمایت از آنها نقش به سزایی داشته است. با حمایت و راهنمایی و ابتکار ایشان برخی از جوانان فقیر فامیل و منطقه در مشاغل آبرومند و مناسب به کار و زندگی رسیدند. آنقدر این مرد بزرگ منش و متواضع است که حتی در کارهای خیر بطور مثال: تهیه جهیزیه و تشکیلات ازدواج برای افراد کم بضاعت و جوانان فقیر از جیب خود مایه می گذاشتند و با تشویق و قول مشارکت در مراسم جشن باعث تسریع در انجام و اجرای برنامه‌های خیر می شدند.
یکی از خلاقیت های ماندگار هنری ایشان این است؛ از زمانی که وارد دبیرستان عشایری شیراز شد دوربین عکاسی خرید و از آن تاریخ به بعد تصاویر منحصر بفردی از گذشتگان و چهره های جوان آن روز فامیل ضبط نموده که امروزه از اسناد و خاطرات محل است. استاد هنرشناس جناب قاضی حاج عبدالرسول زمانی که با دوربین عکاسی مجهز شد از افرادی عکس گرفته و به شکار تصاویری پرداخته است که امروزه بیش از نیم قرن از آن می گذرد. از کسانی عکس یادگاری تهیه نموده است که امروزه اکثر آنها پیر شدند و در طبقهٔ ریش سفیدان محل قرار دارند. برخی از افراد حاضر در برخی تصاویر امروز از میان ما رفته اند و به دیار آخرت پیوسته اند. تعدادی دیگر از صاحبان تصاویر یا آنهایی که در عکسها دیده می شوند خودشان هم دقیق اطلاع ندارند امروزه بالای ۷۰ سال و ۹۰ سال سن دارند و زمانی از جوانان بزن و بهادر فامیل بوده اند. اما افسوس این افراد جوانان دیروز (گذشته) فامیل و پیران امروز کمتر یادی از آنها می شود. آنها جوانان دیروز (قدیم) بودند و پیران امروز هستند. کسانی که حاج رسول از آنها عکسهای یادبودی و ماندگار گرفته است اگر بخواهیم در مورد اسامی نفرات در برخی تصویر آن زمان پرسش و جواب بگیریم و احوالشان را جویا شویم؛ بعد از راهنمایی و کسب اطلاع بدون شک با سه حالت مسئله در مورد افراد در تصاویر قدیمی حدود سی و پنج سال، چهل الی تا بیش از پنجاه سال و اندی قبل روبرو می شویم. این سه حالت یا سه مسئله در ذهن و خاطرات ما ثبت می شود. متوجه می شویم افرادی که در گذشته از آنها تصویر برداری نموده اند امروزه به سه گروه تقسیم می شوند:
۱- دست اول و مسن تر فوت کرده اند.
۲-عده ای دیگر پیر و فرتوت و زمین گیر شده اند.
۳-جوان‌ترین افرادی که در بین تصاویر بزرگان بودند امروز پیر و میانسال و در طبقهٔ ریش سفیدان امروز محل هستند. الطاف بیکران الهی شامل حال این سه گروه بشود.
یکی دیگر از ویژگی‌های هنری جناب قاضی که همیشه شادی آفرین و باعث شادی روحیه و حال و هوای دوستان در مجالس می شود و آموزنده نیز هست؛ عشق و علاقهٔ وافر ایشان به موسیقی فولکلوریک عشایری و سنتی و محلی و دشتی بوشهری است. در این زمینه تا حدودی هم موسیقی شناس هستند. یکی از کارهای خوب و بسیار با ارزش آقای قاضی جهانخواه به عنوان یک قاضی و حقوقدان که هم هنرمند است و هم هنرشناس، هنرمندی ایشان است. فیلم و تصاویر سخنان و خاطرات افراد شاخص و قدیمی را گرفته و همه را نگهداشته است. فیلم اکثراً عروسی های مختلف فامیل و…جاهای حساس و بیاد ماندنی آن که اکثر ریش سفیدان و بزرگان و جوانان فامیل و آشنایان در تجمع مشاهده صحنه‌ها شرکت داشتند جاهای حساس را فیلم برداری و ضبط نموده است که امروزه گاهی تکه هابی از چنین هنری را در فضای عموی به نمایش می گذارد که اتفاقاً سریع مورد توجه و استقبال و تأیید همگان از خودی و غریبه قرار می گیرد. فیلم های ضبط شده ایشان طرفداران بسیاری دارد. از دیگر کارهای فوق‌العاده بسیار زیبا و هنری ایشان که امروزه و آینده سندی با ارزش و بیاد ماندنی و دارای ارزش تاریخی نیز می باشد ثبت خاطرات و مصاحبه‌های مختلف بسیاری از ریش سفیدان محل و منطقه بصورت صدا و تصویر زنده در فیلم در مورد اشخاص گذشته و اتفاقات روزگار در کهمره که پیاده کردن این خاطرات و مصاحبه ها بصورت نگارش در کتاب کاری ارزشمند برای محققین و پژوهشگران تاریخ منطقه و مسائل جامعه شناسی ایلات و عشایر خواهد بود. ایشان حتی در سفرهای خارجی هم از هر کشوری که بازدید نموده است فیلم خاطرات بسیاری از بازدید ها تهیه نموده است.
نگارنده بخاطر علاقه به کاوش و جستجو و سر در آوردن از برخی نکات جالب دو تا سؤال از ایشان پرسیدم:
۱- چه سالی به مکهٔ مکرمه مشرف شدید؟

۲-آیا به خارج از کشور هم سفر نموده اید؟! به کشورهای معروف…. و
……هم رفته اید؟!
پاسخ های ایشان به سؤالات فوق:
«من سه بار به لطف و مرحمتی که خداوند نصیبم نمود به مکه رفتم. سفر اولم به حج سال ۱۳۷۵ بود. سفر دوم سال ۱۲۷۹ و سفر سوم به مکه در سال ۱۳۸۳ انجام گرفت. در سفر به خارج از کشور کل کشورهای دنیا را گشته ام. شاید باور نکنید همه جای دنیا و به کشورهای معروف سفر کرده ام. برای نمونه چند تا را نام می برم: آرژانتین، برزیل، آمریکا، آلمان، هلند، فرانسه، اسپانیا، و دیگر کشورهای اروپایی، روسیه (سن پترزبوک)، چین، هند، ژاپن، استرالیا و …، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس …. از هر کشوری که بازدید نموده ام فیلم گرفته ام و همه را دارم و نگهداشته ام. در رسانه‌های خارجی، با سازمان حقوق بشر ایران در مورد حقوق بشر مصاحبه نموده ام و از حقوق بشر و افراد ضعیف دفاع کرده ام.»
برو خوشه چین باش سعدی صفت،/
که گرد آوری خرمن معرفت.

حسن ختام:
در بخش پایان مصاحبه از جناب قاضی خواستیم برای حسن ختام و موعظه چنانچه لازم می داند اگر صحبت خاصی هست؛ چند جمله ای که لازم می داند برای مصاحبه کننده و خوانندگان ارجمند بیان کند و این هم کلام آخر جناب قاضی حاج عبدالرسول جهانخواه خطالب به نگارنده و کسانی که زمانی این نوشته ها را می خوانند:
« ما به لحاظ احترامی که برای شما قائل هستیم به صورت رسمی و غیر رسمی به سؤالات شما پاسخ دادیم و می دهیم اما سؤلات موردی را جواب نمی دهیم و نمی توانیم و شایسته نیست وارد جزئیات شویم. من خودم خوشحالم افرادی مثل شما به عنوان محقق در هر زمینه‌ای بررسی کنند؛ وقتشان در جهت زمینه های علمی، تحقیقاتی و بالاخره انسان شناسی بکار ببرند. همین صحبت ها یک زمانی؛ پنج سال دیگه، ده سال دیگه، بیست سال دیگه مورد استفادهٔ افراد قرار می گیرد. فرزندان ما، نوادگان ما اگر جمله‌ای، کلمه ای از ما به عنوان یک فرد کوچک مورد استفاده‌ی او قرار بگیرد ما خوشحالیم.!…» در بین تحصیلکرده‌ها در روستای کره بس در بین اولاد و فامیل جهان خواه حاج عبدالرسول از نظر اخلاق و مرام فرد منحصر به فردی است. عبادالله جهانخواه یکی از فرهنگیان دانش سرای عشایری در خصوص خصوصیات و اخلاق ایشان در بحث کوچک مجازی و عملکرد ایشان یک جملۀ زیبا گفتند:
« آدم های با سواد در کره بس و کهمره کم نیستند. خیلی افراد نویسنده و با معلومات داریم. شاید سطح سوادشان و مدرکشان هم بیشتر و بالاتر از حاج عبدالرسول باشد. اما برتری قاضی عبدالرسول از آنها این است که کوچک مجاز، متواضع، مؤمن، با اخلاق، اجتماعی و مردمی است. همه او را دوست دارند. اگر کسانی که سطح سوادشان، ادبیات و معلوماتشان بالاتر از حاج رسول می باشد اگر اخلاق و مرام و رفتار ایشان را داشتند قلبهای سخت را تسخیر می کردند و به بالاترین سمتی که مورد نظرشان بود و تمایل داشتند می رسیدند. حاج عبدالرسول اخلاق و مرامی که دارد ارزشش از صدها افراد سطح سواد بالا که اخلاق ندارند بالاتر است.» این قضاوتی است که بین این دونفر که از جهتی هم، هم فامیل هستند شاید یک سری اختلاف و دلخوری هم بخاطر برخی مسائل محلی بین آنها اتفاق افتاده باشد و جناب قاضی شاهد بودم که یکی از منتقدان عبادالله بوده است. اما لحن قضاوت عباد جهانخواه واقع بینانه، عادلانه و منصفانه و عین حقیقت است. بدون غرض و عامه پسند اظهار نظر نموده است.

جمع بندی و شرح حال و سرگذشت جناب قاضی جهان خواه در هشت (۸) دوره بصورت مختصر به ترتیب چنین رده بندی می شود:
۱- دوران طفولیت و کودکی: سال ۱۳۳۶ الی ۱۳۴۱ دوران کودکی و طفولیت آقای حاج عبدالرسول جهانخواه بوده است که طبق شناسنامه ۶ ساله بوده اما طبق اظهار نظر خودشان سن حقیقی ایشان در این دوران طفولیت ۵ سال بیشتر نبوده است.

۲- دوران شش سال دبستان: در سن ۶ سالگی از سال تحصیلی ۴۲-۴۳ وارد دبستان عشایری بنگر (ده نوک) می شود و به مدت ۶ سال تا بهار ۱۳۴۸ دور ابتدایی را تمام می کند و مدرک تصدیق ششم ابتدایی می گیرد.

۳- دوره شش سال دبیرستان: در سال تحصیلی ۴۸-۴۹ در دور سوم دبیرستان عشایری شیراز پذیرفته شد و طبق قانون آن زمان دوره سیکل اول و دوم را روی هم از کلاس هفتم تا دوازدهم به مدت ۶ سال تمام کرد و دیپلم گرفت و در بهار ۱۳۵۴ از دوران دبیرستان فارغ التحصیل گردید‌.

۴-دوران دانشگاه: در تابستان سال ۱۳۵۴ در کنکور سراسری دانشگاهها شرکت کرد و در همین سال تحصیلی ۵۴-۵۵ در دانشگاه تهران در رشته حقوق قبول و پذیرفته گردید. سرانجام به مدت چهار سال از سال ۱۳۵۴ الی ۱۳۵۸ از دانشکده حقوق تهران فارغ‌ التحصیل شد و مدرک لیسانس گرفت.

۵-دوره سربازی: به مدت دوسال تمام از سال ۱۳۵۹ الی ۱۳۶۱ با گذراندن ۲۴ ماه دوره خدمت آموزشی و رزمی و احتیاط در مرکز پیاده شیراز و لشکر ۸۸ زرهی زاهدان و مناطق جنگی به عنوان افسر وظیفه با درجه‌ی ستوان دومی به اتمام می رساند.

۶- دورهٔ اول فعالیت های قضایی: در این دوره استخدام می شود. این دوره به مدت دوازده سال طول می کشد و به عنوان دادستان شرق فارس در استهبان و چهار شهر نزدیک آن از سال ۱۳۶۱ تا سال ۱۳۷۲ خدمت می کند.

۷- دورهٔ دوم فعالیت های قضایی: این دوره هم شش سال طول می کشد. بعد که خدمتش در شرق فارس تمام می‌شود از سال۱۳۷۲ الی ۱۳۷۸ به مدت شش سال در مرودشت مشغول به کار و فعالیت قضایی می شود.خدمت ایشان تا سال ۷۸ در مرودشت شش سال بطول انجامید.

۸-دوران وکالت:
از سال ۱۳۷۸ بعد از اتمام خدمات قضایی در مرودشت تغییر شغل می دهد. بجای قضاوت وکالت را بر می گزیند. اکنون از سال ۱۳۷۸ تا سال ۱۴۰۰به مدت ۲۲ سال است که به کار وکالت مشغول است.

برگ سبزی است تحفهٔ
درویش.
سبز باشید و سربلند

اسماعیل جهانخواه
۷ مهرماه ۱۴۰۰

 

عبدالرسول جهانخواه عبدالرسول جهانخواه جهانخواه1 جهانخواه عبدالرسول جهانخواه

4 3 رای ها
امتیازدهی روی ستاره های زیر کلیک کنید
محسن جبارزاده
آرامشم حاصل تلاشم - انرژی مثبت دوستان و خانواده است هر جا قدمی بر میدارم تغییری مثبت را شروع میکنم . تا هستم مفید خواهم بود . روانشناسی را بهترین رشته دنیا میدونم
1
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x