شهید قدرت الله امرالهی میشوان

شهید قدرت الله امرالهی

شهید قدرت الله امرالهی

شهید قدر الله امرالهی میشوان تولد: 1345/9/9

شهادت : 1364/12/08

شهید قدرت الله امرالهی از پدر و مادری ارزشمند و از مهاجران کوهمره سرخی شوراب طایفه جوارزار به شیراز در محله عادل آباد متولد شد .

ابتدایی و راهنمایی را در همین محله از شیراز  گذراند تا اینکه در سن 14 سالگی به جبهه های جنگ اعزام شد.شوخ طبع و بذله گو و بسیار مقید و عزم راسخ .

در زمان انقلاب همچون خیل نوجوانان پر شور در راهپیمایی ها شرکت می کرد.بعد از انقلاب به بسیجیان مسجد صاحب الزمان عادل آباد پیوست. و با شروع جنگ که  چهارده سال بیشتر نداشت؛ اما بلافاصله به جبهه رفت.چند روزی که مرخصی می آمد ، به کار بنایی می پرداخت تا به پدر و مادر پیرش در تأمین مخارج زندگی کمک کند؛ و دوباره راهی جبهه می شد.

امرالهی در جبهه مسؤل توپ خانه ی 106 تیپ 33 المهدی بود.

اما غذا درست می کرد.کفش های رزمندگان را واکس می زد.....ارادت ویژه ای به حضرت زهرا سلام الله داشت.شاید همین امر سبب شده بود که بیش از پنج سال از شیرین ترین و ناب ترین لحظات زندگی اش را خالصانه در جبهه بماند و نبرد کند.قدرت اله چند صباحی، چون منتظری که یقین داشت انتظارش به پایان خواهد رسید.  می گفت: نمی خواهم بدون غسل شهید شوم.آخرین باری که به مرخصی رفت، بر خلاف معمول به سراغ دوستش رفت و از او خداحافظی کرد و در پاسخ به تعجب او گفت: این بار برگشتی در کار نیست!

قدرت الله امرالهی که با سن جوانی به حق به مقام فرماندهی رسید در زمینه های برق و ساختمان و سنگر سازی تبحر خوبی داشت و راهبردهای جنگی را در این زمینه در توپخانه المهدی به کار میبرد از اخلاق حسنه او که زبانزد خاص و عام هست مهربانی و بی آلایشی محض او بود که همیشه خنده و پشتکار سرلوحه زندگیش بود .

بلاخره روز موعود فرا رسید و 8/12/1364 زمان وصال قدرت اله امرالهی به محبوبش شد.

=============================================== وی با وجود اینکه دو برادرش محمدعلی امرالهی و درویش علی امرالهی هم همزمان به جبهه های نبرد اعزام میشدند با اسرار زیاد به جبهه اعزام میشد . که پس از شهادت ایشان دو برادر بزرگوارش سردار محمد علی امرالهی جانباز شیمیایی به ادامه راه ایشان مدام تا پایان جنگ

راه برادر کوچکتر را ادامه دادند .

محسن جبارزاده میگوید : با وجود اینکه سنم نسبت به ایشون کمتر بود و پسر داییم بود اما مانند یه دوست همیشه هم بازیم بود و اگر میشنیدم که قدرت از جبهه برگشته حتما میرفتم تا ببینمش و از دیدارش لذت میبردم .او چنان برایم عزیز بود که الان که سالها از اون زمان گذشته هنوز خاطراتش برایم زیباست . شهید قدرت برایم همیشه یک الگو بود و هست .

بخشی از وصیتنامه :

بسم الله الرحمن الرحیم

آن قدر به جبهه می روم و می جنگم تا شهید شوم.ای جوانان! نکند در رختخواب ذلت بمیرید؟ که حسین علیه السلام در میدان نبرد شهید شد.ای جوانان! مبادا در غفلت بمیرید که علی علیه السلام در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید؟ که علی اکبر حسین در راه حسین علیه السلام و با هدف شهید شد.

مادران! مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خدا، نمی توانید جواب زینب سلام الله علیها را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود.همه مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه های نبرد بفرستید و حتی سر او را هم تحویل نگیرید.زیرا مادر وهب فرمود:سری را که در راه خدا داده ام، پس نمی گیرم.

برادران! استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمان ها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید، تا دشمنان بین شما تفرقه نیندازند و شما را از روحانیت متعهد جدا نکنند، که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابرقدرت هاست.حضورتان را در جبهه های حق علیه باطل ثابت نگه دارید.سلام مرا به رهبر عزیزم برسانید و بگویید تا آخرین قطره ی خونم سنگر اسلام را ترک نخواهم کرد.با خداوند پیمان می بندم که در تمام عاشوراها و در تمام کربلا ها با حسین علیه السلام، همراه باشم و سنگر او را خالی نکنم.تا هنگامی که همه ی احکام اسلام در زیر پرچم امام زمان عج الله تعالی فرجه به اجرا در آید.

خداوندا! مرا به درجه ی رفیع شهادت نایل بگردان.چون،چشم و جانم و روح و روانم،خمینی بت شکن می فرماید: شهید از همه ی افراد افضل تر است.پس ای خدای هستی! مرا در رسیدن به این فیض یاری ده... (رسد آدمی به جایی که جز از خدا نبیند) این شعار رونده در راه حق است و این تکاپو و حرکت به طرف معبود و مقصود است. اگر برای لحظه ای خداوند، انسان را به خودش بگذارد امکان لغزش وجود دارد...

اما ساعت های آخر عمر من است. اشک شوق برگونه هایم می چکد و هر لحظه، یادی از صحرای کربلای حسین علیه السلام در ذهنم مجسم می شود. آرزو دارم بیایم کربلایت را ببینم ای حسین!تشنه لب آن تربت پاکت را ببینم

و السلم علیکم و رحمت الله و برکاته

قدرت اله امرالهی

معبر شهادت:

برای من وتو که آن سان به کنج این قفس خو کرده ایم که پرواز که جای خود، حتی شوق پرواز را نیز فراموش کرده ایم، عجیب است درک این معنا که «کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا»!!! سر الاسرار بود این که به من و تو دادند،قبیله ی شهیدان.پاسخ سهل و ممتنع این تعبیر طوفانی را که یک کلمه بیشتر نبود:«مسیحا»

مسیحا که باشد، همین جا که هستی کربلاست.به آب و آتش زدن نمی خواهد.جست و جوی زیاد نمی خواهد.ریاضت و سختی نمی خواهد، که همین جا کربلاست» و اگر مسیحا باشد، عاشوراست هم اینک، که می گذری از آن!مسیحا که باشد، ترس از گم شدن نداریم. هر کجای راه که باشیم، به حسین علیه السلام خوایم رسید...

وصیتنامه کامل را در بخش گالری به صورت تصویری ببینید
0 0 رای ها
امتیازدهی روی ستاره های زیر کلیک کنید
محسن جبارزاده
آرامشم حاصل تلاشم - انرژی مثبت دوستان و خانواده است هر جا قدمی بر میدارم تغییری مثبت را شروع میکنم . تا هستم مفید خواهم بود . روانشناسی را بهترین رشته دنیا میدونم
7
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x