شهید سید رسول جعفری فرد

شهید سید رسول جعفری فرد

بسیجی شهید « سید رسول جعفری فرد » :

نام پدر : سید اسماعیل

ولادت : 15 فروردین 1337 کوهمره سرخی

یگان خدمتی : بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهادت:14 تیر 1361 کوهمره سرخی
محل دفن : گلزار شهید جعفری فرد روستای سعادت آباد

******

یک خانواده در اواخر دهه­ ی 30 در کنار کمبود امکانات رفاهی و مالی خوشحال بودند که با آغوش باز پذیرای پسری هستند که موجب برکت خانه­ شان می شود.

سید رسول هدیه­ ی خداوند به این خانواده بود که کتاب زندگیش بسیار سخت و دشوار اما با استقامت ورق می خورد.

در سن شش سالگی پدرش را بر اثر بیماری و نبود دوا و درمان از دست می دهد، همزمان با مرگ پدرش دایی جوانش هم دستش از دنیا کوتاه می­­ شود . سید رسول می­ ماند با مادری که دنیایی از غم و اندوه را بر روی دوشش می بیند و با دست خالی وظیفه تربیت و بزرگ کردن فرزندانش را بر عهده دارد، این در حالی است که مادر سید رسول یک فرزند در شکم داشت و در کنار آن اداره­ ی 3 فرزند دیگرش را نیز بر عهده داشت.

سید رسول همیشه مادرش را در حالت مشقّت زیاد زندگی می­ دید که روزها را به کارهای سخت و طاقت فرسا می­ پرداخت.

شکسته شدن دل وی زمانی به گوش رسید که مادرش بر اثر کارهای سخت و طاقت فرسا به چشم درد شدیدی مبتلا می شود که پایان آن چیزی نبود جزء از دست دادن یکی از چشم­های مادرش.

سید رسول به عنوان فرزند ارشد خانواده که از برادر و خواهر خود بزرگتر بود همیشه غم خوار مادر بود، وقتی که جثه­ ی ضعیف و کوچک خود را می­ دید و نمی توانست برای آرامش مادرش کاری کند اشک از چشمانش سرازیر می شد. مصیبت های وارده چنان بر فرزند ارشد خانواده اثر گذاشته بود که از نظر روحی و جسمی بسیار ضعیف شده بود. هنوز در غم مصیبت های وارده بیرون نیامده بود که فقر خانوادگی و گرسنگی منجر به مرگ خواهر یک ساله اش که بعد از مرگ پدرش به دنیا آمده بود شد تا بر غم و اندوه خانواده افزونتر شود.

سید رسول چاره را در کار و تلاش می­دید به همین خاطر برای فرار از فقر سخت مشغول کارگری در دامان طبیعت کوهمره شد ، در همین ایام بود که بر اثر دشواری کار یکی از انگشتان دست راستش را از دست می دهد، از دستانش خون می چکید برای اینکه در تامین معاش شرمنده خانواده نباشد. به خوبی می دانست که نباید از تحصیل غافل بماند به همین خاطر در مدرسه ی عشایری به تحصیل پرداخت و تابستان ها را با آنکه جثه­ ی ضعیف و اندامی نحیف داشت همیشه کار می کرد.

مادر برای تامین امرار و معاش خانواده هر کاری که توان انجام آن را داشت انجام می داد از قبیل پشم ریسی و جاجیم بافی ، دست های رنج آشنای مادر، نقشی از کار و ایثار و از خودگذشتگی را در آینه ذهن سید رسول تصویر کرد. تا اینکه گواهی پنجم ابتدایی را با همه ی نا ملایمات زندگی از قبیل شرایط دشوار برای بدست آوردن قلم و کاغذ با موفقیت گرفت. بعد از کسب این گواهی برای مدتی کوتاه به چوپانی در دامان کوههای کوهمره پرداخت و چون از لحاظ جسمی ضعیف بود نتوانست به چوپانی ادامه دهد ، مدتی بعد از کوهمره سرخی مهاجرت کرد و به سمت شیراز رفت .

با سکونت در شیراز در دکانی به شاگردی با مزد ناچیز پرداخت و چون این مقدار مزد هم برای تامین معاش خانواده ناچیز بود به کارگری پرداخت در همین ایام بود که عمویش تنها تکیه گاه خود و خانواده اش نیز از دنیا رفت و این غم هم به غم های گذشته افزوده شد.

تلاشش در حوزه­ ی تحصیل به سال پنجم ختم نشد، بر اثر تلاش شبانه روزی در سال 56 به دوره 20 دانشسرای عشایری راه یافت و پس از یک دوره یکساله فارغ التحصیل شد و در زمره ی عنوان مقدس معلمی قرار گرفت، آغاز کار خود را با تربیت دانش آموزان در دهات دور افتاده آذربایجان شروع کرد ، مدت یک سال تحصیلی را در شرایطی پشت سر گذاشت که حقوق ناچیزی را در بر داشت و خرج کرایه رفت و برگشتش در کنار تامین معاش خانواده به سختی به دست می آمد ، دومین سال از تدریسش را در در منطقه ای صعب العبور و دور افتاده از زادگاهش به نام « قروه» از توابع استان کردستان به تعلیم و تربیت دانش آموزان پرداخت، در همین ایام از سال بود که انقلاب اسلامی در حال شکل گرفتن بود ، سید رسول هم برای پیروزی انقلاب اسلامی اعلامیه­ها و عکس های امام را برای پخش و تبلیغ به روستاهای آن بخش از کردستان می برد و عواقب ناشی از این کار را که هر آن ممکن بود توسط رژیم پهلوی بر وی تحمیل شود را به تنهایی بر عهده می گرفت.

سال های سوم و چهارم خدمتش را به ترتیب در روستای چکک و بید قطار از توابع کوهمره نودان به تربیت دانش آموزان پرداخت ، در همان ایام بود که با دختر عمویش ازدواج کرد ( شهریور ماه سال 60).

پنجمین سال حضورش در آموزش و پرورش را در کوهمره سرخی و روستای دریاهک در شرق کوهمره سرخی قرار دارد تجربه می کرد ،

چند سال بعد از پیروزی انقلاب با بیان قاطع خویش و روحیه شگرف ایشان وی را به عضویت در بسیج درآورد.

در روستای دریاهک با تبلیغ دین مبین اسلام و تشویق آنها و آشنا کردن آنها با انقلاب اسلامی و بر پایی و ترویج نماز جماعت به عنوان وسیله رهنمود مردم آن روستا موفق شد .

شروع تابستان 61 مصادف بود با شروع ماه مبارک رمضان سال1402 هجری قمری ، آن ایام سید رسول روزه بود و بیشتر اوقات سحرها را تا صبح به خواندن نماز قضاء و تلاوت قرآن می پرداخت ، اخلاقش از هر زمان دیگری متدین تر و دلربا تر شده بود ، نزدیکان از نحوه ی رفتارش در حیرت مانده بودند ، قلبش از حضور در جبهه ای که در نزدیکی وی قرار داشت خبر می داد. آن روز استقامت رزمندگان در جبهه های جنوب را به خوبی درک کرده بود و پیوستن به خیل رزمندگان را با دل و جان پذیرا بود اما به خوبی درک کرده بود که برای رسیدن به مناطق عملیاتی باید دشمنان را در اطراف خود پاکسازی کرد. جبهه ای که باید در آن مبارزه می کرد در نزدیکی محل زادگاهش بود، سید رسول مهیا می شد برای روز موعود.14 تیر ماه یک گروه از بسیجیان از اسکان ضد انقلابیون در جنگل های پوشیده از بلوط در حدود 10 کیلومتری ضلع جنوبی روستای سعادت آباد (ملاحسینی) خبر می دهند، سید رسول برای مبارزه با ضد انقلابیون داوطلب می شود ، اهالی روستا می گویند تو روزه ای ، تشنه ای ، نای مبارزه با آن ها را نداری ، تشنگی بر تو غلبه می کند ، هر کسی چیزی می گفت تا از رفتنش ممانعت کنند. سید رسول یک جواب می دهد :

« اگر من در این راه نروم پس چه کسی برود؟».

به محض اینکه ماشین ژاندارمری به روستای سعادت آباد می رسد به همراه آنان به منطقه ای که اشرار و ضد انقلابیون مستقر بودند می رود . موقعیت دشمن در یک گودی بود که اطراف آن را درخت های بلوط پوشیده بود و دره های اطراف آن به عنوان مانع قرار داشت . رسیدن به آن منطقه و محاصره آنجا کار دشواری بود ، به محض محاصره محل توسط ژاندارمری مزدوران که متوجه حضورشان می شوند محل استقرارشان را ترک و به تپه های اطراف رفته و سنگر می گیرند با خالی شدن محل استقرار مزدوران از یک نفر داوطلب خواسته می شودتا به محل اسکان مزدوران برود و آنجا را بررسی و شناسایی کند، در این میان سید رسول داوطلب می شود ،گام هایش را شمرده شمرده و با احتیاط به سمت محل اسکان مزدوران بر می دارد ، با آنکه رگبار دشمن متوجه او بوده با کمک تخته سنگ ها و درخت های محیط اطرافش خود را به محل مورد نظر می رساند، یک ژ3 و یک کوله پشتی (جدا از مهمات و وسایل دیگر را که مزدوران نتوانستند با خود حمل کنند) بر می دارد ، خطر در همان حوالی و در پشت تپه های اطراف در کمین او است. حدود صد متر از محل اسکان مزدوران فاصله می گیرد ، تیرهای مزدوران به سمت وی نشانه می رود ، اسلحه را روی دست گرفته و دو بانگ الله اکبر سر می دهد به طوری که صدایش در تمام دره ها طنین انداز می شود سپس به طرف مزدوران شلیک می کند نیروهای خودی که بر روی تپه بودند با شنیدن صدای تکبیر سید رسول بلند تکبیر می گویند ، درگیری شدیدی بین دو طرف رخ می دهد ، تیرها به سمت سنگ ها نشانه می روند و سنگ ها همچون سپر در مقابل تیرها ایستادگی می کنند.سید رسول تنها کسی بود که در تیر رس دشمن بود ، چاره ای جزء مبارزه نداشت ، سومین تکبیر هم با شلیک گلوله بلند می شود بلافاصله با تکبیر سوم با دهان روزه و لبی تشنه قلبش هدف گلوله مزدوران و ضد انقلابی ها قرار می گیرد و در سیزدهمین روز از ماه مبارک رمضان به لقاءالله می پیوندد.

[1] – موسس و مدیر مدارس در مناطق عشایری و صعب العبور

 

 

0 0 رای ها
امتیازدهی روی ستاره های زیر کلیک کنید
روح اله جباری نسب
آیا می دانیددلیل اینکه شما الان با آرامش و امنیت کامل ،این متن ها رومیخونید ازجان گذشتگی هزاران شهیداست ؟ این ابر مردان را فراموش نکنیم . شادی روح حضرت امام(ره) و شهدا** صلوات**
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x