استاد علیرضا بازیار شورابی – هنرمند نویسنده و شاعر

ali reza1
زندگینامه تئاتر و تلوزیونصدا و سیمااشعاردل نوشته

پدرم شیش ساله بود ه که پدرش کل علی محمد جوار زار کشته میشود ودر همان موقع پدر مادرم که جوانی هیجده ساله بوده به شیراز کوچ میکند وراه به کشتار گاه شیراز پیدا میکند .تقریبا اولین جیگرکی شیراز رادر دروازه شاهدایی باز میکند وبا مادر بزرگم هم ازدواج میکند که حاصل این ازدواج مادرم ویک دایی ویک خاله میشود . مرحوم پدرم که در شیراز خواستگار مادرم که متولد شیراز است میشود وبه شوراب میروند وگاهی در منزل شیراز وگاهی هم در شوراب ، موقع ازدواج پدرم شانزده ساله ومادرم یازده ساله بوده اند .مادرم تعریف میکرد که من چون پدرم در کشتار گاه کار میکرد وهمیشه گوشت در منزلمان فراهم تر از بقیه چیزها بود به گوشت وآب گوشت علاقه زیاد داشتم ، پدرت که کلانتر زاده بود و ملک برنج کاری هم در کوهمره داشت وآسیابی هم در نزدیکی قنات شوراب ونزدیک باغهای انار وگردو داشت وا بستگی وعادت به برنج داشت وچون اون زمان هم قافله از کوهمره وشوراب می آمدند میگفت همیشه باید برنج رو چاله باشه شاید میهمانی بیاید . مرد سالاری هم که بیداد میکرد ومن حسرت خوردن یه آب گوشت وتریت آن به دلم مانده بود وتنها زمانی که پدرت به مسافرت میرفت من روی چراغ والر آبگو شتی درست میکردم .تا یک روز که پدرت با قافله که از شوراب آمده بود وداشت به شوراب میرفت پدرت هم با آنها رفته بود . در میانه راه باران شدیدی میگیرد وقافله از رفتن باز می ایستد .ومن آب گوشت روی چراغ گذاشته بودم که پدر برگشت وناراحت از نرفتن و بادیدن آب گوشت ناراحتی اش بیشتر شد ولگدی به زیر چراغ زد که چراغ بر گشت وباعث شد قالی که از جهیزیه ام بود آتش بگیرد وباعث دلخوری من از پدرت وقهر کردن شد .فردای آن روز هوا خوب شد وپدرت هم تصمیم گرفت که من راهم با خودش ببرد اسب وقاطری زین کرد وهرچه هم من گفتم تو این زمستان من نیام بهتره ،قبول نکرد وصبح گاه راهی شدیم برای شوراب که قراربود برسیم به قا فله که در کرونی مانده بودند اما وقتی رسیدیم رفته بودند . به خیال این که به آنها میرسیم به حرکت ادامه دادیم طرفهای عصر بود که از دامنه کوه بالا رفتیم هوا ابری بود وسرتا سر کوه هم پراز برف ، رد پاهای به جا مانده معلوم بود که قافله هم جلو ماست وبه امید رسیدن به قافله راه را ادامه دادیم تا برف تندی گرفت واین قدر برف تند بود که ادامه راه میسر نبود وبه هر وضعی بود در بالای کوه یه پناه گاهی کوچک رسیدیم ومجبورا در پناه گاه ماندیم .من خیلی میترسیدم . سگی که ما اسمش را لیان گذاشته بودیم باهمون بود لیان به دل خواه خودش با قافله ها که می آمدند شیراز همراه میشد. وهروقت هم دلش میخواست با قافله ای دیگر به شوراب بر میگشت .هوا کاملا تاریک شده بود لیان مرتب زوزه میکشید وبا زوزه لیان صدای گر گها می آمد که نزد یک میشوند پدرت آتشی در دهانه غار وپناه گاه کوچک درست کرده بود. پوشن چندانی نداشتیم پدرت تفنگش رابغل دستش گذاشته بود و نگرانی در چشمهایش پیدا بود اسب وقاطر در جلو پناه گاه ودر کنار آتیش بودند، یک طرف بدنشان که روبه آتش نبود پر ازربرف بود وهر از گاهی در حالی که تلاش میکردند سرشان رازیر سر دیگری بگیرند تکان میدادند تابرف روی آن بریزد و جابه جا میشدند تا قسمت سرما زده را طرف آتش بگیرند من هنوز از پدرت ناراحت بودم که برای این که هواسم از زوزه سگها پرت شود شروع کرد به تعریف کردن (میخواست من را از ناراحتی ودلخوری در بیاورد ) وشروع کرد به تعریف کردن که پدر م کل علی محمد همیشه درب خونش به روی رهگذرها وترکها باز بوده وماه محرم به هفت صد نفر غذا میداده ومردم که از را ه دورتر می اومدند غیر از غذا دستمالی از نان را توشه راهشان میکرده . وسالی دویست تا دستمال میخریده. ومن هم که شیش سالم بوده که اونو کشتن ،باید آبرو داری بکنم ودنبال این بود که کار دیروزشو تو جیه بکنه من هم با تمام ترسی که بهم غلبه کرده بود دیگه با این تعریفهای پدرت ترس و صدا ی زوزه گرگها یادم رفت اما سوختن قالیچه ای که جهیزه ام بود چیزی نبود که به این سادگی فراموش کنم . اواخر پاییز بود وفقط سردم بود خیلی سرد بود وبا تمام سرد بود ن به خاطر ناراحتی ازپدرت فاصله ام رابا او به اندازه ارزش قالیچه جهیزیه حفظ کرده بودم .هوا سرد و سردتر میشد واین سرما بر پدرت هم نفوذ کرده بود وهرچه سرما بیشتر میشدباعث میشد که پدرت هم کمی غرور کوهمره ایش رانادیده بگیرد ودر مورد کار دیروزولگد زدن به چراغ را به نحوی تو جیه کند گاهی گردن قافله می انداخت وسردتر که شد گفت .من از این که نتوانسته بودم بروم ناراحت بودم .من هم سردم بود پدرت سردترش که شد وبعد از مدتی سکوت گفت:
حالا خیلی از قالیچه سوخته؟
لنگش تو بازار نیست؟
وهرچه سردتر میشد پدرت حرفهاش قشنگتر وبوی محبت یک مرد بی اختیار مغرور کوهمره ای را میداد تا جایی که هوا این قدر سرد شد که در آمد گفت زمان (اسم مادرم) میدونی الان چی میچسبه رومو بر گرداندم طرفش گفتم نه .
گفت :الان فقط یه تریت آبگوشت که دست پخت توباشه من بعد از قهرم برای اولین بار خندیدم هوا سرد تر وسردتر میشد آن قدر سردکه پدرت هم با خنده من بزیر کردکی که به روی من انداخته بود خزیدورعد وبرق شدیدی بالای کوه دلو وبام کوهمره زد ومن ومنوچهر سرمان رابه زیر کردک بردیم و دیگر نه صدای گرگها را میشنیدیم ونه سرما راحس میکردیم گویی لیان هم پوزه اش را لای دستهایش گذاشته وآرام شده بود وتنها صدای چک چک آبی می آمد که از دیواره کوه جلو آمده بود وسقفی برای پناه گاه شده بود قطره قطره به پایین کردک میریخت …… بعد از نه ماه ونه رور ونه ساعت ونه دقیقه درساعت شیش ونه دقیقه صبح *بیست *وشیشم *شهریور هزار*و* سیصدو سی و چهار وهمراه با طلوع خورشید من به دنیا آمدم در واقع من متولد اوایل پاییز در پناهگاهی در قله کوه دلو کوهمره ومحصول مشترک کوهمره هستم
بعد از آن مادرم هرگز تریت نخورد اگر هم خورد پدرم کاری به کار او نداشت وهیچ وقت هم دلخور نشدند که *بعدش *آشتی *کنند
ومن چه قدر دوست داشتم خواهر یا برادر کوچکتر از خود داشتم که روی قالیچه ای درست هم شکل قالیچه جهیزیه مادرم که پدرم خریده بود بازی کنیم
بعد از به دنیا آمدن در شبانه روز چند بار شیر میخوردم
گاهی مزه تریت میداد
گاهی مزه پلو گوشت
وچون متولد شهریور بودم وتقریبا فصل انار وگردو بود
گاهی هم مزه انار وگردو با طعم روغن محلی یاخوبو

اگر بگویم یادم هست که همه میدانند که دروغ گفته ام
اولین خاطراتی که از زمان کودکی یادم هست مربوط. به سن چهار سالگی میشود که در خانه ای که در دروازه شاهدایی داشتیم ویک اطاق بزرگ در آن بود . یک روز پر از مهمان که کلاه دوگوشی داشتند بود . من خوش حال دور اطاق میگشتم وذوق مهمان هارا میکردم ومیگفتم این کیه پدرم میگفت عمو به نفر بغل دستی میگفتم این کیه باز پدرم میگفت عمو ووقتی که هر سی چهل نفر را سوال میکردم وپدر م جواب میداد میگفتم به چقدر عمو وچند دقیقه ای بازی میکردم وباز میپرسیدم وآخر هم به چه قدر عمو …… نمیدانم چه خبر بود ولی تا چند روز خانه همین وضعیت بود ومن دیگه نمیپرسیدم خودم دور میزدم ومیگفتم این عمویه این عمویه وشمردن عموها شده بود بازی من تقریبا خیلی هاشون هم اسلحه داشتند و با آمدن برف من که قبلا برف سرکه شیره خورده بودم بهانه برف سرکه شیره گرفته بودم ودر توی اطاق گریه میکردم وخانواده هم مشغول پذیرایی بودند ومحل من نمیگذاشتند تا مرحوم حاج جواد خان (فرزند مهتی خان) گفت این بچه چشه گریه میکنه وفهمید ند برف سرکه شیره میخوام وتشت بزرگی برد واز پشت بام پر از برف کرد وشیره هم از مادرم گرفت وسرکه شیره ای برای همه درست کرد ومن به این عمو علاقه پیدا کردم زمانی دیگر بعد از چند روز که اینها رفتند دولچه کوچکی اسباب بازی برایم گرفته بودند ومن با دولچه ولیوانی که داشتم بازی میکردم آب لیوان دولچه راپر نمی کرد ومن گریه میکردم که باید لیوان آن هم به یک باره دولچه راپر کند تا این که بعد از چند روز بهانه گرفتن عمو جواد اومد خونه وعلت گریه کردن من را سوال کرد وبعد از خانه رفت داخل در وازه وبعد از ساعتی با دولچه ای به اندازه آب لیوان بر گشت ومن آن دولچه را سالها داشتم وهمیشه هم بعد رفتن از شیراز قیافه مرحوم حاج جواد خان را یادم بود تا بعد از انقلاب وحدود سی سال بعد برای تحقیقی در مورد مهتی خان از طرف صدا وسیما به منزل ایشان رفتم که دوران کهولت را می گذراندند
در همان سال (من چهار سالم بود)خواهرم که مدرسه عالی پرستاری را به اتمام رسانده بود ومامور به طبس شد وابتدا دایه ای داشت که اورا با خواهرم فرستادند وبا نماندن آن دایه در طبس خانواده به جز پدرم که باید شیراز میماندند همه عازم طبس شدیم واین ماجرا زندگی من را تغیرداد وخاطره های خوب و خوش وبعضا بد را رقم زد ودر شهرهای مختلف ایران بوده ام که هر کدام قصه خود را دارد از بعضی از شهرها نام میبرم طبس ،مشهد ،تهران،کرج و رباط کریم ،تبریز قشم،برازجان،بوشهر ، آبادان، بهبهان، کرمان، پابدانا، زرند، بندر عباس ،کیش، وسرانجام شیراز که همراه با درس خواندن در تیاتر وتلوزیون و تیاتر عروسکی فعالیت میکردم وکلا با تجربه وخاطراتی که از شهرهای مختلف داشتم واز طرفی در خانواده ای بودم که ذوق هنری داشتند مثلا خواهرم شرافت بازیار شورابی دوکتاب شعر به نام های رکاب عشق وساحل عشق را چاپ کرده وسومین کتابش هم به نام شمیم عشق آماده چاپ است من هم به فعالیتهای فرهنگی وهنری علاقه داشتم

تیــــــــــــــــا تــــــــر

ازسال چهل ونه با نویسندگی و کارگردانی تیاتر عباس قلی در برازجان شروع شده تا به حال که به تعدادی از آنها که یادم مانده است نام میبرم که سال وتاریخ را ممکن است اشتباه کنم
ارسال پنجاه در شیراز
حالت چطوره مشت رحیم. : مدیر صحنه وتهیه
پاتوق. : بازی و. مدیر صحنه و مدیرتهیه
پا انداز. : بازی ومدیر صحنه ومدیر تهیه
نویسنده هرسه نمایش. استاد اسما عیل خلج است
وکارگردان. هرسه نمایش استادرضا راد منش
ریل(مسافر) : نویسنده استادمحمود دولت آبادی
محل اجرا : شیراز و بوشهر مدیر صحنه وتهیه وبازی
صیادان نویسنده استاد اکبر رادی
. مدیر صحنه ومدیر تهیه وساخت دکور

جان نثار. : نویسنده استاد بیژن مفید
کارگردان: استاد رضا رادمنش
بازی ومدیر صحنه ومدیر تهیه ودکور و ووسایل
صحنه
مترسک. استاد بهرام بیضایی
کارگردان: رضا رادمنش
ومدیر تهیه مدیرصحنه ودکور

شاهزاده کوچولو.
نویسنده. آنتوان دوسنت اگزوپری
مدیر صحنه ومدیر تهیه ودکور
چهار سوق.
نویسنده وکارگردان :مرحوم استاد مجید افساریان
مدیر صحنه و مدیر تهیه وساخت دکور
از نو :
نویسنده وکار گردان :حمید مظفری
مدیر صحنه
بک بک رینا
نویسنده و کارگردان:مرحوم استاد مجید افشاریان
بازی ومدیر صحنه ومدیر تهیه وساخت دکور
آرمون. نویسنده وکارگردان
:متن اصلی ومشاور نویسنده وکار گردان ومدیر صحنه
ومدیر تهیه وساخت دکور
سه نمایشنامه فوق نویسنده و کارگردان مرحوم مجید افشاریان بودند که پس از اجرا در جشنواره استانی و منطقه ای در جشنواره فجر مقام اولی ایران را بدست آورده اند نمایش برتر بوده اند ودر شهرهای بوشهر اهواز آبادان بندر عباس مشهد یزد جزیره خارک جهرم لاراصفهان اجرا داشته اند
رستم و سهراب.
نویسنده استاد احمد سپاسدار
مدیر صحنه وتهیه
توضیح این نمایشنامه پس از اجراهای فراوان در جشن فرهنگ وهنر در روستاها و شهرها نهایتا در جشنواره طوس شرکت داشته

فعالیت تیاتر عروسکی

ازساخت خانه عروسک در پارک آزادی به عنوان تنها واولین سالن عروسکی توسط اعضای گروه تیاتر عروسکی تلاش شروع میشود تا راه اندازی آن تا جایی که همه روزه اجرا داشتیم نمایشی بر صحنه بود برای یک ماه ونمایش دیگری در حال نوشتن وساخت عروسک ودکور وتمرین به سرپرستی استاد مهدی فقیه که در قبل از انقلاب با اجراهای عروسکی که داشتیم بور سیه فرانسه گرفتند برای تحصیل در رشته عروسکی واما چون تعداد زیاد است تنها به چند تا از آنها اشاره میکنم
افسانه وفا. نویسنده وکارگردان استاد احمد سپاسدار
عروسک ساز وعروسک گردان
جی جی بی جی نویسنده و کارگردان استاد ناصر عدلو
مدیر صحنه ومدیر تهیه وعروسک ساز وعروسک گردان
گردن دراز : نویسنده وکار گردان استاد ناصر عدلو
مدیر صحنه وتهیه وعروسک ساز وعروسک گردان
به دنبال فلک: کار مشترک ناصر عدلو وعلیرضا بازیار شورابی و. محمود پاکنیت …. عروسک ساز وعروسک گردان
بسطور کار مشترک استاد مهدی فقیه وناصر عدلو
عروسک ساز وعروسک گردان
گرگین وخوب چهر : کار مشترک استاد مهدی فقیه وناصر عدلو عرو سک ساز وعروسک گردان
هردو کار در جشنواره طوس شرکت داشتند
یکی هست یکی نیست: نویسنده و کارگردان استاد ناصر عدلو
ساخت وگرداننده عروسک مدیرصحنه وتهیه
الدوز وکلاغها : نویسنده وکار گردان استاد ناصر عدلو
ساخت وگرداننده
کیمیا گر نویسنده استاد فتح الله آخوند زاده
ساساخت وگرداننده عروسکچ
ا جرای جی جی بی جی در برنامه افتتاحیه جش فرهنگ عامه . در حضور فرح دیبا
سرزمین سیب: نویسنده وکار گردان علیرضا بازیار شورابی
مترسک : نویسنده و کارگردان علیرضا بازیار شورابی و.
طراح وساخت عروسک.
خوب بد زشت: نویسنده وکار گردان علیرضا بازیار شورابی طراح
وساخت عروسک
که دونمایش مترسک وخوب وبد زشت به همراه نمایش به دنبال فلک در اولین جشنواره عروسکی سال پنجاه ونه سه نمایش از پنج نمایش جشنواره بودند

 تنها مربی تیاتر عروسکی کانون پروش کودکان و نوجوانان

در ایران وتدریس نویسندگی و کارگردانی وساخت عروسک در سال ۵۸. و۵۹
راه اندازی کتاب فروشی کودکان با کمک مالی آقای ناصر عدلو وخودم که کتاب های کودکان از تهران با بیست در صد تخفیف میخریدیم وبا سی در صد تخفیف می فروختیم تازمان ازدواج

فعالیت هنری در کوهمره

لازم به ذکر است که قبل از انقلاب آبان ماه را به مدت یک ماه در روستاها نمایش عروسکی داشتیم که خیلی از منا طق کوهمره نیز اجرا داشتیم از جمله برزکان ولر دارنگون وشورابوهرساله هم در جشنواره تیاتر در تهران بودیم که پس از اجرا در شهرستانها بوده ودر سه سال که جشنواره طوس شروع شده بود در سه سالش شاید هرسال پنج ششنمایش ازکل ایران بوده کروه مابوده ونمایش جی جی بی جی هم برنامه افتتاحیه جشن فرهنگ عامه در اصفهان بود در حضور فرح دیبا وسال پنجاه وشش که سال بعد هم به دلیل انقلاب اجرا نشد

فعالیتهای خارج از شیراز .

مدت سربازی در بندر عباس تمامامامور به فرهنگ وهنر بودم که در این مدت نمایش عباس قلی ودوعروسکی به دنبال فلک وجی جی بی جی را با کارگردانی خودم اجرا کردیم ودر همان زمان نیز مرکز آموزش تیاتر بندر را با کمک بچه های بندر راه اندازی کردیم ونمایش عباس قلی در کیش هم اجرا کردیم ودرنمایش جی جی بی جی در کیش ایرادی سیاسی بر من گرفته شد که در تهران دادگاهی ومدت شصت وسه روز هم زندان عشرت آباد تهران بودم در مرکز یاسوج در سال شصت ونه نمایش ول را به کارگردانی استاد سید اشرف طبا طبایی به روی صحنه بردیم که من مدیر صحنه وبازی وکار جلوه های ویژه ودکوررا داشتم که کار پس از اجرا در چند شهر منتخب جشنواره شد وبرای اولین بار گروه تیاتری ازایران خارج از کشور رفت ومدت یک ماه در پاکستان در شهرهای مختلف اجرا داشتیم وتا جایی که گروه به جشنواره آوانیون فرانسه وهلسنکی فنلاند دعوت شد ولی بنا به دلایلی از داخل موا فقت نشد وپس از آن در مرکز یاسوج فیلم سینمایی از آن تهیه شد که من علاوه بر بازی دستیار تهیه وطراح وساخت عظیم دکور وجلوه های ویژه را به عهده داشتم

 

فعالیتهای صدا وسیما
به تعدادی از آنها اشاره میکنم
درخت نارنج
(فیلم سینمایی)تله فیلم نویسنده وکار گردان مرحوم مجید افشاریان
بازیگران: محمود پاک نیت ، ابوالفضل پور عرب ، مهدی فقیه
مرحوم خسرو زنگنه حبیب بختیاری فلورا سام و…….
کارگردان فنی مسعود فروتن
دستیار تهیه وودکور علی رضا بازیار
عود بر آتش فیلم سینمایی(تله فیلم )نویسنده وکار گردان
مرحوم مجید افشاریان
بازیگر و دستیار تهیه ودکور وجلوه های ویژه
مستند ا و.زو نویسنده وکارگردان مجید افشاریان
دستیار تهیه
فیلم چاقترین حاکم. :نویسنده وکارگردان مرحوم مجید افشاریان
بازیگر دستیار تهیه وجلوه های ویژه
سینمایی کلاه کار استاد محمد رضا اسلامی
بازیگر ودستیار تهیه وجلوه های ویژه
برنامه در شهر دستیار تهیه وچند جلسه مجری کار استاد
محمد رضا اسلامی
سینمایی بهلول. ( تله فیلم )دستیار تهیه کار استاد ابوالقاسم شکیبایی
مستند سینمایی. . (،تله فیلم)ایران انار دارد دستیار کار
گردان کار استاد سید اشرف طبا طبایی
سینمایی محله لب آب (تله فیلم )طراح متن وبازبگر کار استاد
سید اشرف طبا طبایی
فیلم کوتاه داستانی سد درودزن یک. : بازیگر
کار استاد عبدالرضا پیراحمدی
سد درود زن دو : بازیگر
کار استاد عبدالرضا پیر احمدی
مستند داستانی سینمایی آبشار مارگون :. دستیار تهیه وطراح لباس. کار استاد خورشیدیان

سریالها
.
سریال چهل قسمته عروسکی اچی مچی ( مو ر چه ها) ساخت عروسک در جوار استاد فقیه وعروسک گردانی ودستیار تهیه نویسنده مرحوم استاد مجید افشاریان و کارگردان استاد مهدی فقیه
سریال سیزده قسمته عروسکی. هفت سین :
کار مشترک: ناصر عدلو وعلیرضا بازیر شورابی
سریال بیست قسمت پند و اندرز وضرب المثلها
کار مشترک استاد ناصر عدلو وعلیرضا بازیار شورابی
کارگاه نمایش موضوع از شما اجرا از ما
کار مشترک استاد ناصر عدلو وعلیرضا بازیار شورابی
سریال عروسکی سی قسمتی شهر عروسکها:، عروسک گردان.
کار مشترک استاد حمید قزلباش وخانمش که فرانسوی بودند
سریال بیست قسنته کبوتر نامه بر :_کار مشترک استاد ناصر عدلو وعلیرضا بازیار شورابی
کارهای دیگر تلوزیونی

سرزمین سبز نویسنده وکارگردان استاد ناصر عدلو
. عروسک ساز وعروسک گردان
گردن دراز. نویسنده و کارگردان استاد ناصر عدلو
عروسک ساز وعروسک گردان
خاک وابریشم : نویسنده وکار گردان استاد ناصر عدلو
عروسک ساز وعروسک گردان
به دنبال فلک. کار مشترک استاد ناصر عدلو و علیرضا بازیار
شورابی
سرزمین سیب : نویسنده وکار گردان علیر ضا بازیار شورابی
تقریبا در تمام کارهای عروسکی طراحی ساخت عروسک کار استاد وپیش کسوت حاج مهدی فقیه بوده است

3.5 2 رای ها
امتیازدهی روی ستاره های زیر کلیک کنید
محسن جبارزاده
آرامشم حاصل تلاشم - انرژی مثبت دوستان و خانواده است هر جا قدمی بر میدارم تغییری مثبت را شروع میکنم . تا هستم مفید خواهم بود . روانشناسی را بهترین رشته دنیا میدونم
3
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x